تبليغاتX
طلبه ای که میگفت مرسی !

یه توضیح : دوستی نظر داده بودن که : مطالب شما داره کلیشه میشه

ببینید . دیگه اول عیدی ...

 شما اگر بخواید ایرادات من رو بنویسید حدودا به 8تا دفتر200برگ احتیاج پیدا میکنید ( تازه اونم خط کشی نشده) اما تو رو خدا این ایراده ؟!!! ...........خیلی عذر می خوام ، صحبت از ایمان و مومنانه زندگی کردن توی جامعه دینی چه قدر بحث مهمیه ؟!! اینقدر{   }؟!!! ......... یعنی واقعا جامعه ما اونقدر پر و لبریز شده از بحث ایمان، که دیگه بحث از زندگی ایمانی ،یه بحثه خیلی تکراریه ؟؟ آیا؟!!!

آیا تمام تلاش پیامبران از آدم ع تا خاتم ص برای مومنانه زندگی کردن بشر نبود؟؟ ..... اصلا ببینم ،شما نماز می خونید هر روز، دنبال چیزی غیر از ایمان هستید ؟؟!! آخه این ایراده ؟؟این انتقاده؟؟! ای وای ای خدا !!! ...........در عین حال ایشون از کسانی هستند که لطف دارن به ما و گه گاه ایرادات کار ما رو میگیرن که ممنونیم ازشون . البته شما هم ایرادی دیدید حتما بفرمایید

*      *      *

(سعی کردم خلاصه باشه .موفق که بودم؟! )

خب روشن که شد باید مومن شویم که؟ اوهوم؟!! ما توضیح دادیم تو پستای قبل. گفتیم که یه راهی هست که هم آخرتت رو آباد میکنه هم تو دنیا کیفور میشی. حالا با این توضیحات یعنی انصافاً هرکی به این نکته نرسیده باشه که باید(مومن شویم...خب!!)دو حال بیشتر نداره . یا خیلی کند ذهنه که نفهمیده، یا خیلی داغون تشریف دارن . که درهردو صورت ....... فاتحه مع الصلوات ( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) .......ما فهمیدیم باید مومن شویم . اما حالا راه این مومن شدن چیه؟!! خب راستش خنده م میگیره و خجالت میکشم از اینکه کسی مثل من بخواد این راه رو بگه . اما...

راه یه زندگی ایمانی، راه یه زندگی مومنانه ، غصه نداشتن، شاد بودن،... یه راهه. راه ذکر . همین .

عاشق باش . عاشقانه زندگی کن. دائم به ذکر باش. تا حالا عاشق شدی؟!!

عاشق هیچ وقت معشوقش رو از یاد نمی بره . می خوابه به امید اینکه تو خواب اونو ببینه..... بیدار میشه به امید اینکه امروز نصیبش شه و او رو ببینه ...... تا موبایلش میگه دیلینگ فکرش میره پیش معشوقش.... ..راه میره به یاد راه رفتن او ......میشینه به یاد نشستن او.....(ببین فدات شم ، اگر این حالات برات غریبه یا درکشون نمیکنی ، تووضعت خیلی خرابه آ . جدی میگم. برو یه نذری دخیلی چیزی ،خلاصه یه کاری بکن)

*      *      *

یه سری کارها هست مثل نماز و روزه و ... که اصلا نیت شرط صحتشه . اما عزیز دلم ، تو کارهای دیگه ت رو هم با نیت انجام بده. کارهای روزانه ت .

نیت کن ....... میخوابی به یاد او ، بیدار میشی به یاد او ، بیرون میری ، مهمونی ، عید دیدنی ، درس میخونی به نیت او ، چیزی نگاه میکنی (فیلم .سریال.عکس.هم سرت رو. مادرت رو . پدرت رو ...) چیزی گوش میدی ، چیزی میگی ، حرفی میزنی ، ...

*وسط توضیح نوشت : {نیت کردن برا این کارها اصلا سخت نیس آ .نگو آخه چه ربطی داره . همه چیز . همه چیز تو این دنیا و اون دنیا و ... همه جا همه جا به او ربط داره . کثرت و وحدت شنیدی ؟!! اگرمن و تو نمیفهمیم این رابطه رو . نمی فهمیم گل ها هر سال به شوق او باز میشن . نمی فهمیم ستاره ها دائم او رو تسبیح می گن . اگه نمیفهمیم اپسیلون به اپسیلونه مولوکول های برگ های ریز و درشت یه درخت ، دارن سبحان الله میگن . اگر یه عده ای اینها رو می فهمن و ما نمیفهمیم . و وقتی اون بزرگ مگس رو هم نمیکشه و با دست به بیرون از اتاق هدایت میکنه خنده مون میگیره . وقتی ما نمی فهمیم نمی فهمیم نمی فهمیم ...... و داریم راست راست برای خودمون هم میچرخیم وسط این دنیا هم . و معلوم نیست غیر از گناه کار مفیدی میکنیم تو این دنیا یا نه ؟! وقتی نمیفهمیم ، لااقل این رابطه رو انکار هم نکن . همه کارها به او ربط داره . هممممه کارها.....ما نمی فهمیم .

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز }

دیگه از شیشه پاک کردن بی ربط تر داریم؟!! تو شیشه هم که میخوای پاک کنی نیت کن . بگو خدایا ، این شیشه رو تمیز میکنم که هر روز، خورشید رو بهتر ببینم . بهتر بفهمم کی وقت نماز میشه . نگو به قصد خونه تکونی . نیتت رو قشنگ کن . بگو خدایا بخاطر تو . برای تو ..... حالا خونه تکونی ت هم انجام میشه . کار رو خراب نکن دیگه .

غذا می پزی . لباس اتو میکنی. سفر میری . به هم سرت محبت میکنی..... نیت کن . همه کارهاتو با نیت انجام بده . ما عاشقیم دیگه . نه ؟؟!!! (حالا لاشو بالا نیار . انشاالله که هستیم )خب ، عاشق هر کاری انجام نمیده آ . فقط اون کاری رو میکنه که معشوقش می خوادش. عاشق دیگه (: .......حواست هس ؟!! ......... تمام شد

پ ن 1 : علی ع امام العارفین بود . به او گفتند : علی جان، چه کردی که به این جا رسیدی؟ علی ع دو لب نازنینش را گشود و مثل هر بار ، آتش به جان عالمیان زد :

بر دوازه دلم نشستم . هر چه غیر خدا بود را راه ندادم  "

پ ن 2 : خدای من . خدای تو گفت : اذکرونی فاذکرکم به یاد من باشید تا به یادتان باشم

پ ن 3 : این نیت کردن و به یاد بودن ، اوائل کمی سخته...... اما شیرین میشه کم کم . شیییییرییییییین

پ ن 4 : خیلی توضیح داشت این نوشته . ترجیح دادم فعلا ننویسم . و اگر سوال شد در موردش و اصلا برای توضیحش سوال داشتید تو یه پست دیگه بنویسم .

پ ن ۵ : سال جدید ....... زیر سایه حضرت امیر ع باشید انشاالله . خب؟

پ ن ۶ : این برادرتون خیلی سخت به دعا نیاز داره . یادتون نره آ. بالاخره برادری گفتن دیگه. اوهوم؟!  

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه سی ام اسفند 1387 |

سلام . تقصیر خودتونه دیگه . من که میخوام بیام زود به زود اینجا ، شما دعا نمیکنید ترافیک روی سرم سبک  شه.اوهوم؟ تقصیر خودتونه..... خیلی تلگرافی و مختصر....به یاد شما هستم .دعا کنید توفیق نصیبم بشه اینجا بیشتر بنویسم.باید مومن شویم.....خب؟!(۲) هم تو راهه و ... و خیلی چیزها که بگذار بگذاریم و بگذریم

*          *            *

صبح که از خواب بلند میشیم ، بدو بدو سریع برسیم اداره ، مدرسه ، دانشگاه ، ... . شب ها که می خوایم بخوابیم ، بدو بدو زودتر بخواب که صبح زودتر بلند بشی . تو طی روز ، بدو بخون امتحان داری . بدو سریع تر نون بگیر ناهارو بخوریم . بدو ... .

سریع برسی اداره و دانشگاه و مدرسه که چی؟  امتحان بدی که چی ؟  و ... که چی ؟

که به سطح بالای علمی برسی ؟؟ نمره اول کلاس دانشکده دانشگاه ؟؟ تو اداره پایه ات بره بالا ؟؟ ..... که چی؟

ناهارو بخوری سیر بشی که چی ؟  آخرش که چی؟ هان ؟

این همه جنب و جوش  ....... که چی؟

به نظرت ما می فهمیم چرا داریم زندگی می کنیم ؟؟ یا اصلاً به نظرت ما زندگی می کنیم؟؟؟!!

رفقا ، آب پاکی رو بریزم رو دستتون ،

این همه جنب و جوش شبانه روز ما بدون حضور خدا ، بیشتر به یه فیلم طنز شبیه تا زندگی. اوهوم که؟

{ نویسنده قبلاً عذر خواهی میکند از این واژه های بد ِ بد ِ بد }

این همه تلاش ، این همه سگ دو زدن ( واژه خوبی نیس اما خوب منظور رو میرسونه. قبلاً هم که ... ) این همه عرق ریختن، این همه ، این همه ، این همه . آخرش هم ، همه مون دمغیم . همه مون گرفته ایم . همه مون داغونیم . پای حرف هرکی می شینی داره از یه چیزی میناله . پا دل هر کی بشینی میگه دل خونی داره.

خب عزیزکم ، یه جای قضیه داره می لنگه دیگه . یه چی کم داره فدات شم .

   این همه جنب و جوش شبانه روز ما بدون حضور خدا ، بیشتر به یه فیلم طنز شبیه تا زندگی. اوهوم؟

حالا وسط همه ی این دل خوری های ما از زمین و زمون ........ یه عده سرمستن . شاااد . خوشحاااال . لبخند به لب .

یه عده ا ی که اتفاقاً مثل ما دانشجوهستن ، کارمندن ، بازاری و ... مثل ما باید سر موقع برسن دانشگاه و اداره و ... باید سر موقع امتحان بدن و ... باید خوب هم بشه نمره شون اتفاقاً چون برا یکی دیگه دارن درس می خونن . باید به مسائل کاریشون برسن . باید به خونه و زندگی برسن و ....

یه عده ا ی که اتفاقاً تو همون اتوبوس و تاکسی و مترو ایی می شینن که ما هم می شینیم . یه عده ای که تمام شرایطشون با ما مساویه آخه ، اما ......... اونها همیشه سرزنده ن . انگاری غصه ای ندارن . شارژه شارژ. با خانومشون با شوهرشون خیلی نازنین رفتار می کننحتی اگه کسی بیرون از خونه حسابی اعصابشونو خورد کرده باشه . با بچه هاشون خیلی رفیقن ، حتی اگه کلی کار رو سرشون ریخته باشه .

اما ما ......... غم داره می کشتمون . بهمون اخم میکننبهشون اخم میکنیم . دلمون می گیره . یه وقتایی اونقده تنهاییم و بغض می گیرتمون که می خوایم تا آخر دنیا بشینیم و گریه کنیم فقط ...

آخه ما چرا اینجوری ایم ؟؟؟؟؟؟!!!!! خاک بر سر من .

* * *

چاره ای ندارد عزیزکم . باید مومن شویم . مومن هم که میدانی ، یعنی که ایمان بیاوریم . یعنی باورش داشته باشیم .

 بعدترش عاشقش شویم ....... بعدترترش قصد می کنیم که بغلش بپریم و ببوسیمش از ته دل . اما قبل از اینکه قصد کنیم ، خودمان را بغلش می بینیم و تنمان را ، که دارد غرق می شود توی بوسه هایش ...

و بعد ، علاجی نیست. فقط خجالت می کشیم ما که ......... که تو اینقدر مهربانی . تو اینقدر ما را خواهانی . ما چرا زودتر نیامد ه بودیم سراغت ؟؟!! خاک بر سر من که تا امروز یادم از تو نبود .

هیچ چاره ای ندارد عزیزکم . باید مومن شویم . همین

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

همه ی ما تا بچه ایم و کوچولو ، دوست داشتنامون خیلی متفاوته با اینی که الان هست ...... بچه که هستیم ، خیلی راحت همبازی پسر همسایه یا دختر همسایه می شیم . با هم قرار می زاریم( وااای بلا به دور) اسباب بازی هامونو به هم قرض می دیم . دم خونه همدیگه می ریم . تازه همدیگه رو هم واقعاً دوست داریم از ته دل .

اونقدر که ، وقتی سعید به نسرین می گه که دیشب از اون دوا تلخ ِ خورده و خیلی بد بوده ، نسرین براش ناراحت می شه حسابی ....دوران کودکی دوران قشنگیه ....... همه صادقند ...

یواش یواش  آسته آسته ، که یه چیکه بزرگتر می شیم یه دفعه می بینیم که ، انگاردیگه وقت حرف با دختر همسایه  با پسر همسایه ، دیگه حالمون اون حال قبل نیس . عوض شده . حالمون شده چیزی شبیه ......  چیزی شبیه ........ خب ، تو فکر کن چیزی شبیه یک 5 برعکس مثلاً هویجوری دیگه  .... اوهوم ؟

تعارف هم نداریم . همه مون همین حس رو داریم . اما از این به بعد ِ داستان خیلی خوشگل تره ...

{ الان اصلنه اصلنه اصلاً نمی خوایم بگیم که دوستی های قبل ازدواج فلان و بهمان آ. ما قبلاً در موردش صحبت کردیم  عزیز دلم . پرونده ش رو هم بستیم ....... اونایی هم که نخوندن >> پست دختر و پسرا با هم دوست باشن مگه اشکالی داره 1 و 2 }

اما تو همین دوره که اول کُر کُری خوندنه ( منظور نویسنده آن است که همان دوره ای که حالمان حال قبل نیست . اوهوم؟) تو همین دوره ای که یه عده ای هر جا که می شینن رو نیمکت و در و دیوار و دفتر و کتاب و صندلی اتوبوس!!! یه قلب می کشنو یه تیر که از وسطش رد شده و می گن یار عاشقه ، ....... نگاه که می کنی یه عده ای مثل بقیه نیستن. خیلی با نشاط و سر زنده هم هستن . اصلاً کنارشون که می شینی دل درد می گیری از خنده . اما ، اما خوب که نگاش می کنی ، موقع راه رفتن و توی تاکسی و توی خیابون و توی مترو و سر کلاس و ... هی لباش می جنبه .

بعد ، دقت که می کنی می بینی می گه : (( لا اله الا الله...لا اله الا الله... لا اله الا الله ، ... ))

می دونی این که میگه یعنی چی؟ اون داره راه میره تو خیابون ، اگر پسره دخترا رو اگر دختره پسرا رو می بینه و دائم میگه : (( خدایا،خدای مهربون من، خدای خوشگل من(یاجمیل)،خدایی که با منی هر چند من برای تو نباشم. خدایا ، میبینی این دخترو پسرا رو؟ شیطان می خواد من بپرستمشون. من بشم عبدشون.بنده شون . می خواد من نگاشون کنم وتو رو یادم بره عزیزم . اما ، اما  لا اله الا الله...لا اله الا الله... من میدونم،هیچ خدایی غیر تو نیست . الهه ی من تویی خدایا. هیچ الاهی جز تو نیست. نیست . نیست ...))

بعدترش رو که نگاه می کنی ، ازدواج که میکنه اینننننقده با خانومش یا ایننننقده با شوهرش مهربونه که نگو ونپرس و نگو ونپرس و... میگه: ((خدایا ، من یه عمر گفتم لا اله الا الله... لا اله الا الله. حالا یادم بره تو هستی؟!یادم بره که این نعمت خوب رو(همسر رو)تو به من دادی؟))

بعد بهش می گی آخه چرا اینقدر مهربونی با خانومت با شوهرت؟میگه : ((آخه تو نمیدونی که. این از طرف خداااست.من با هدیه ی خدا بد رفتاری کنم؟؟ اخم کنم بهش؟؟؟ من بهترین رفتارمو میزارم براش. من دوسش دارم))

رفقای من . عزیزای من ، خیلی تعجب نکنید . سرّ این که یه عده ای عشقشون قلمبه شده به خانومشون به شوهرشون اما وقتی خبر میشنون که غزه چه خبره و... آماده میشن تا جونشونو فدا کنن همینه . سرّش همینه عزیز دلم .

پ ن ۱: بیاید با هم قرار بگذاریم ما هم که خواستین ازدواج کنیم از خدا بخوایم و دنبالش باشیم با همچین دختر وپسرایی ازدواج کنیم .

پ ن ۲: بیاید با هم قرار بگذاریم ، ما هم بشیم مثل همین بنده های خوب خدا. تا کمترین هدیه ی دنیویش بشه همین که همه دلشون بخواد با ما ازدواج بکنن .

پ ن ۳:خداوند گفت :(الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبن والطیبون للطیبات / دخترای مومن و خوب وخوش اخلاق برای پسرای خوب ومومن وخوش اخلاق و برعکس)......تو که زندگی آینده تو دوست داری که ؟؟ اوهوم؟

پ ن ۴:پیامبر عزیزمون(ص)فرمودند: جوونا،ازدواج کنید و اگر امکانش براتون نبود، برای خاموش کردن آتش شهوتتون روزه بگیرید.

در مورد اینکه با هر پست موضوع نظر سنجی رو متناسب با همون پست عوض کنیم نظرتون رو بگید....کاش زود به زود بتونم بیام..............میدونم که دعام میکنید.اوهوم که؟ یاعلی

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه بیستم دی 1387 |
سل                                     ا                                    م

کجایید رفقا ؟ چرا نیستید ؟ چرا این قدر دیر به دیر آخه ؟ ای بابا ! خب زودتر بیاید اینجا ببینیمتون!(این دست پیش بود

اما آمدم تا بعضی از دوستان بدونند که ، نخییییییییییییر . هستم . خیلی هم محکم . خیلی هم عمیق. این مدتی هم که خدا توفیق نوشتن برای شما رو بهمون نداد بخاطر همون ترافیک مذکوره....

اوهوم که ؟ 

 نه . از اینجا نرفتم . هستم . خدا رو شککککر .تو این مدت هم مرتب سر می زدم اتفاقا . گواهی بخواهید اینک گواه ، همین وبلاگ  بستنی داغ که تندی به تندی به روز می شد.

این مزاحمت کوتاه هم برای این بود که ....... هم این برادر کوچیکتون رو خیلی دعا کنید 

هم این که بگم ، می آم به زودی انشاالله . این هم از کامینگ سون ما  ....

یاعلی 

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در یکشنبه دهم آذر 1387 |

سلام

حالا من با چه رویی به مانیتور نیگا کنم آخه ؟ دیر که نکردم ؟!! خب خدا رو شکر  اما جدی گره های کور ترافیکی روی سرم ولوله و غلغله و قلقله و خلاصه هر کار میخوان میکنن . اما اگر دعا کنید که کارهامون درس شه انشاالله تصمیم دارم مرتب و زود به زود خدمتتون برسم . اوووووووه ه ه کی میره این همه را رو ( اینو از قول شما نوشتم آ - جهت دل خنکی تون  )

اما راس راسکی دعا کنید برام. من هم خوشحال میشم واقعا که زود به رود بتونم برسم به اینجا.والاّ!!!

ماه رمضان ،شب قدر .....دعا کنید به حق همدیگه.واسه دوست، فامیل ، آشنا،واسه این طلبه ای که میگه مرسی هم .اوهوم؟

* * *

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

1- وقت هامون داره خیلی بچه گونه و الکی میگذره. واصلا حواسمون هم نیس .....نیس که نیس. که عزیز دل من، فدای تو، میانگین عمر تو 60ساله فقط که اینقذه(اشکال تایپی نیست آ. این اینقذه 1 درجه بالاتراز اینقده س)میگفتم . که اینقذه راحت روزای تابستونتو یه جور، روزای غیر تابستونتو جور دیگه.... اگر محصل یه طور ، محصل نباشی طور دیگه.اگر.... خلاصه سرت رو درد نیارم .ما یه عده جوون این وقتای دوران جوونیمونو هویجوری ،خیلی مفت ، خیلی بی ارزش میگذرونیم . واصلا مجالی هم برای گزش کک ها نگذاشتیم.

بدتر بدتر. بدتر اینکه ، روزگار غریبی است نازنین.......ما یه عده جوون ، انگار تره ای هم خورد نمیکنیم برای این روزهای ماه رجب، ماه شعبان و حالا هم ماه رمضان. نگو حواسم هس . وقتی میگم تره یعنی آخر ماه کمه کم یه 100 کیلو 150 کیلویی تره خورد شده داشته باشی . نگو 250گرم گرفتم که تاااااازه بعداً خورد کنم .

آ آ آ آه، اصلا حواسمون هم نبود به شب و روز اول رجب ، اینقدرکه آرزوها احاطه مون کردن دیگه یادمون رفت شب آرزوها رو ......لیله الرغائب رو، حواسمون پرت شد از نیمه رجب. لیله المحیا رو فراموش کردیم. مبعث یادمون رفت . میلاد اباعبدالله گدشت امام سجاد هم .حضرت عباسی هیچ کدوم مون یادمون نبود میلاد حضرت عباس رو. فراموش کردیم نیمه شعبانی هم هست. مخلص کلوم ، حواسمون رفت ....... رفت که رفت . حالا دل هامون رودیگه بگیریم . نگذاریم بره .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

2- دلامون میگیره ........ خیییییییییلی زیاد . خییییلی .

اشک هامون هم می ریزه تازه ........ گه گا ه ه ه احساس تنهایی هم میکنیم .

صبح ها پا می شیم . یه عده مون سرکلاس و درس و جزوه نوشتن . یه عده مون تو خونه . یه عده مون سرکار........میگذره . میگذره ساعت هامون تا غروب . اما خدا می دونه . خدا می دونه که عصر ، دم غروبی ، موقع اذون مغرب. دلامون چه جور می گیره . میگیره و ول هم نمیکنه اصلاً. خییییلی سخته . دلامون میخواد بترکه انگار . اوهوم ؟

خلاصه هرطور شده این یه عده جوون با بی خیالی مییییگذرونیم باز . تا شب بشه ، بخوابیم و باز صبح فردا......... باز روز از نو و ... .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

3- همین امام زمان (عج)که یادمون نیس ازش هیچوقت و حالا تا اسمشونو توی پست وبلاگ این طلبه ای که میگه مرسی می بینیم یه جوریمون میشه که ... که کاش حالا طور دیگه ای میگفت . با یه روش دیگه !!! .....غیر مستقیم میگفت بهتر نبود؟ و این ها . همین امام زمان (عج) به یادمونه همیشه . دوسمون داره . اینو بفهم ..... گریه نکن . اینو باورکن تو که گریه میکنی آقا دلش می گیره .می شکنه. گریه ش می گیره اون هم . نگو که نه و این خبرا نیست و ما این اندازه ها نیستیم و ... کسی که اینو میگه .....آره !!واقعا خودش لیاقت نداره.تو تلاشتو بکن . گیرم تو بدی . تو کوچیکی .او که بزرگه . او که مهربونه .هان ؟ همه اینا به حساب بزرگی او .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. ابنا رو یادت باشه .خب؟؟!

4- وقتامون الکی نباید بگذره ..................... نننببباااااییییدددد . اوهوم ؟ خییییلی هم جدی....  برنامه ریزی کنیم برای کارامون. مطالعه کنیم ....یه فنی یاد بگیریم .....کلاس بریم. یاد بگیریم.( حالا بال نگیری آ. میگم کلاس ، نه کلاس یوگا و مدیتیشن و ... آ ) با برنامه ریزی کار کنیم. با برنامه بخوابیم بلند شیم غذا بخوریم . هرکیه هرکیه هرکی که تو دنیا موفق شده . مشهور شده حتی و دوسش دارن میگه موفق شدم چون برنامه داشتم.

کنار همه اینا ، بیرون بریم .... سفر ... تفریح کنیم و ...... و زیاد یادت باشه عزیزکم ، که آدم میتونه تو کوه بره و پارک و پاک بمونه

همه اینا رو بکن آ. اگه نکنی اشتباه کردی. اما اگه به اینا اکتفا کردی و باز دلت گرفت . باز اشکات ریخت . باز احساس کردی تنهایی . بدونکه یه چیزی کم گذاشتی تو برنامه ت.

میدونی؟ دلامون میگیره بغض تو گلومون هم . تا چیزی می بینیم اشک هامون می ریزه دل هامون هم .میدونی چیه ؟

فقط به خاطر اینکه ما تنهاییم ببین ، تو اصلا زنگ بزن به دوستات . قرار بگذارید . بیرون هم با هم برید . خوش هم بگذرونید اصلاً . اما ، اما عزیز من ، این به تنهایی تنهاییت رو برطرف نمی کنه ............. میگفت تنهام . گریه می کرد . میگفت کاشکی ازدواج میکردم زودتر . بهش گفتم آفرین . ازدواج بکن . خیلی خوبه .اما فکر کردی این دلت با ازدواج کردن آروم میشه ؟؟!! با چت کردن با یه آقا پسر یا خانم دختر آروم میشه ؟؟؟؟ فدای تو ! این دل گرفتگی هات مال چیزه دیگه س

تو دلت دنبال چیز دیگه ایه . ازدواج هم که کردی اگر غافل باشی فقط چند صباحی یادت می ره که دلت داره می گیره همه ش . (حالا بالاخره یه روز ازداج میکنی دیگه. من اینجا توهم همون جایی که ازدواج کردی. ببین اینجور میشه یا نه . تو بعد از ازداج فکر کردی دلت درس میشه. البته اگه دیدی شد که دیگه خییییلی وضعت خرابه عزیز. یه فکری بکن به حال خودت) تو دلت دنبال یه چیز دیگه س . همه مون ........ همه مون دلمون دنبال یه چیز دیگه س. اما هر بار میخوایم تنهاییمونو با یه چیز دیگه پر بکینم . خب دیگه بالاخره یه چیزی پیدا میشه دیگه . گاهی با موسیقی ، گاهی با تلوزیون و سریال ، گاهی با net ، گاهی با .... .

تو تنهایی . بیا تنهاییوتو اساسی پر کن . یه رفیق پیدا کن . یه رفیق که از همه رفیقای عالم بزرگتر ، زورش بیشتر ، مهربونتر ، با صفاتر، بخشنده تر ، چیزدون تر ، قشنگ تر ، نازتر (یاجمیل یاجمیل) یه رفیق که وقتی همه رفیقات حوصله تو نداشتن اون باهات باشه . بغلت کنه وقتی ناراحتی و دلت گرفته . خوش اخلاق ، خوش صحبت ، عیب پوش ، مهربون مهربون وااای واااااای تو به این نازی ، چرا من یادم می ره تو رو ؟ چرا این قدر دیر آخه ؟

یا رفیق من لا رفیق له ........ ای رفیق کسی که هیچ رفیقی نداره

دعام که میکنید .............. خیلی زیاد ؟  موقع افطار؟ شب قدر؟   (:

یاعلی

دیگر تن ها تن ها نخواهند ماند

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

خب سلام . دیر که نکردم؟  میبخشید دیگه .روی سرم ترافیک سنگین تر شده بود(میدونیدپس دیگه نمیگم منظورنویسنده چی بود). در در درضمن وبلاگ جدید بنده افتتاح شده چند وقتیه...بستنی داغ...انشاالله که این یکی زود به زود آپدیت میشه.......ازخجالت شما هم در می آیم. آدرسش اینه :

www.ice100ra.blogfa.com 

و حالا مطلبی که وعده داده بودم .....بسم الله

//دخترو پسرا با هم دوست باشن . مگه اشکالی داره؟؟؟بابا ولمون کن اين حرفا مال قديما بود.يه ريزه امروزی باش.بعدشم فقط با هم دوستید.یعنی زنگ میزنه .زنگ میزنی .قرارمیگذارید همو میبینید.چیزی نیس که./// نه....نه....نه.....اصلا شلت نکنه این حرفا رو شنیدی آ. ولشون کن. تا رسیدی به کسی که اینجوری میگه تندی بهش بگو،خب دیگه کاری نداری؟ برو.....فرارکن ازدست آدمای شاخداره اینجوری .بعدشم.....باهم دوستید؟؟؟فقط؟؟؟

برو عمو......برو آبجی(منظور نویسنده این است که امثال این حرفا رو دخترها هم میزنن)برو یه جایی بگو که کسی ندونه.این قضیه اینقدر واضحه که الان همه میدونن فقط دوستیم یعنی چی. من توضیح نمیدم وگرنه درباره ش مینوشتم برات اینننن......ننقدر

وسط توضیح نوشت 1: میگه آخه میدونید ما که باهم دوست میشیم بعد میخوایم ازدواج کنیم باهم....این یعنی قبل از زندگی مشترکمون به یه شناختی از هم میرسیم وبعد دیگه توی زندگی به مشکلی بر نمیخوریم.........آهاااان. به همین سادگی!! به همین خوشمزگی؟؟!!

اومدیم وتوی شناختت از اون دختر خانم یا از اون آقاپسربه این نتیجه رسیدی که ازدواجتون درست نیس.....اونوقت چی چی؟؟ هان؟؟؟همه چیزایی که بینتون گذشته کشک؟دوغ؟    بعدشم، چش نخورن مسئولین فرهنگیمون. اینقدراین قضیه تکرارمیشه هر روز توی جامعه که اگه همین الان بری از اون کودکستان روبه رو که داره تعطیل میشه بپرسی. یه پسربچه 3ساله دستو میگیره بهت میگه: قشنگ !!! برو یه همشهری،جام جم،....بگیر.صفحه حوادثشو بیار.میبینی 2 سه نفرکه مثل خودت قشنگ بودن اتفاقا ،وباهم دوست شده بودن تا به یه شناخته قبل از ازدواج برسن امروز مراسم ازدواجشون تو کلانتریه......البته ، البته،شادوماد فراریه. دختر خانم هم لباس سفیدعروسی تنش نیس.......چون دیگه احساس میکنه زندگیش سیاه شده.

اما خب ،تعارف که نداریم. توی جامعه دینی امروزه ما ،هردختروپسری که سالم مونده باشه وخودشو کنترل کنه خیلی کارش درسته......اینایی که الان سالمند انصافا حرف ندارن ......اما ببینم ، آقایی که سالمی. خانمی که خودتو کنترل کردی.مطمئنی بعد ازاینم میتونی خودتو کنترل کنی؟؟؟ هان؟ اطمینان داری اگه همین الانه الان یکی یه پی ام با مسنجربرات فرستاد دست و دلت نمیلرزه؟؟حالا بهش جواب بدی وپی ش بری که هیچ. مطمئنی با دیدن پی امش توی دلت یه جوری نمیشه؟؟آره یا نه؟؟؟؟.......پس مغرورنباش. خب؟!! فکرهم نکن که ،بابا شیطان دیگه با ما که کاری نداره که........نه، اتفاقا تو گول خورت خیلی ملس تره.......آره عزیزم.

وسط توضیح نوشت 2: ببین بالاخره توخواهریا برادرخوبم به سنی رسیدی که یه سری نیازهایی داری.......نیاز به همنشینی وهم صحبتی با یک جنس مخالف.....این خیلی طبیعیه.....اگه کسی این نیازا رو نداشت مریضه بنده خدا......اما ببین، خیلی صاف و پوست کنده......اگر امکان ازدواج برات فراهم نبود با خدا معامله کن.........اگرکسی چه توخیابون و کوچه وفروشگاه وبازار، چه توی دانشگاه و سرکلاس و موقع عقب موندن تو جزوه نوشتن و... ، چه پای تلفن ومهمونی های فامیلی ، چه توی نت ومسنجروچت ، چه توی تلوزیون وسریال وفیلم ها حتی.......اگه کسی،چیزی،حرفی،صحنه ای داشت وسوسه ات میکرد تندی بگذر.... برو....ردشو......بگو خدایا فقط به خاطر تو......خدا هم خوب عوض میده......خوبه خوب .خیالت راحت باشه.

اصلا خداوند دروغ که نمیگه که؟؟؟؟!!!خدا برای عالم یه قوانینی قرار داده مثل اینکه آتش بسوزونه یا یک شیء تیز یک جسم دیگه رو ببره.خدا یک قانون دیگه هم قرار داده. قانونش تغییر هم نمیکنه.خداوند گفت :(الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبن والطیبون للطیبات / دخترای مومن و خوب وخوش اخلاق برای پسرای خوب ومومن وخوش اخلاق و برعکس)......تو که زندگی آینده تو دوست داری که ؟؟ اوهوم؟ پس ازهمین الان قانون خدا رو رعایت کن.خیالت هم تخت....دیرنشده....ازهمین الان شروع کن.....توفقط شروع کن.

وسط توضیح نوشت3:هیچوقته هیچوقته هیچوقت آب ازسر کسی نمیگذره...نگو ما الان6ماهه یک ساله 2ساله 5ساله!!!باهم دوستیم....دیگه 10سال که طول نمیکشه این دوستیا !! اگه 10سال هم گذشت هنوز دیرنشده.آب هم ازسرت نگذشته. به ندای قلبت گوش کن....ببین. همین که خدای مهربون روزی من کرد این پست رو بنویسم .همین که خدای مهربون روزی تو کرداین متن رو بخونی یا از کسی بشنوی یا...همه اینهایعنی ، خدای بزرگ....خدای لطیف تو، هنوز به تو امید داره. هنوز دوستت داره . وتو هنوزمیتونی جزء برترین بنده هاش باشی. به این باور داشته باش. اینو بفهم . عالم بی حساب کتاب نیس. حتی اینکه کی پلک بزنی رو خدای بزرگ برات مقدر کرده . اینو بفهم که اگریه وقتایی کشیدت این طرفی ، یعنی هنوز دوستت داره....خیلی زیاد ..خیلی عمیق. دوست داره برگردی پیشش .

نگوخیلی کثیف شدم.....نگو کارمن از این حرفا گذشته....نگوخدا ازمن متنفره....خدا دوستت داره...تو برگرد هیچ کدوم از کارای قبلتو به روت نمیاره.....پاکه پاک..فقط نوازشت میکنه.....تو برگرد.

نگومن که دیگه هزار تاغلط کردم نمازبخونم که چی. نگو......نگو......عزیزدلم ،همین که خدا به دلت انداخته بیشترباهاش حرف بزنی.همین که به دلت انداخته نمازبخونی . این یعنی هم صحبتی با تو رو دوست داره.یعنی خیلی دوست داره صداتوگوش کنه...برو....نماز بخون...اول وقت.......خوشحالش کن.......نمازبخون.....لبخند بزنه......نماز بخون.........بخنده....نماز بخون.....

برو عزیزم......برو سجاده تو پهن کن. خدا خیلی وقته منتظرته.......برو 

* منظور نویسنده از وسط توضیح نوشت  =  توضیحات میانیه خیلی خیلی مهم

دعامون که میکنید............یاعلی

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |
سلام

این که کجا بودم این چند وقت ....بماند

این که تولد ۱سالگی وبلاگم گذشت و جشن تولدی هم نگرفتیم ....بماند

چیزهای دیگرهم که نگفتم بماند راستی ....خب ؟!!!

قراربود ۳خرداد"روز تولد وبلاگ" آپ بشود این وبلاگ .....اما نشد.به همین راحتی  

البته به همین راحتی ها هم نه....دلمان کلی تنگ شده بود  

راستش روی سرم ترافیک عجیبی بود این چند وقته(منظور نویسنده این است که سرم شلوغ بود حسابی)

هیچوقت دوست نداشتم اینطور مطلبی بنویسم....دوست داشتم هر پستی مختص موضوعی باشد . اما ....دیگه دیگه ....شد آنچه نباید میشد

اما،اما،اما،آمدم بیشترازهمه بخاطر دوستانی که لطف داشتند واااااقعا که میگفتند(ببخشید ببخشید چرا نمینویسید؟ / ببخشید ببخشید چرا......این قسمت مشمول قانون سانسور شده است و ...)

البته حقیقتا دوستان شرمنده کرده اند این چند وقته و سراغ میگرفتنددائم .

می آیم به شرط حیات و استمرار عنایات وفراغت ازامتحانات با این مطلب

 دختر و پسرها با هم دوست باشن.مگه اشکالی داره ؟؟؟ (۲)

این مدت آپ نمیکنم ........اما هستم .

دعامون که میکنید.............یاعلی

 

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه دهم خرداد 1387 |

به نام خداوند بزرگ

کسی ندا کرد…طلبه ای که میگفت مرسی ! تو هم بیا و با ما بنویس …..خداش خیر دهاد. از همین همسایه های نتی نزدیکمان بود .

میگفت :برای همین اهانت هایی که کرده اند به پیامبر نازنینمان بنویس .

میگفت :خیلی ها دل هاشان شکسته ………………….نوشته اند .

حالا تو خواهر یا برادر جان هم که الان داری میخوانی این دلنوشته را .

بدان که ، خیلی ها دلهاشان شکست سر این قضیه …..بعدش دیدند....... آخر فقط این کار بر می آید از دست دلهای شکسته شان……شکسته ی شکسته ی شکسته …..حالا من هم تو را دعوت میکنم . تو هم بنویس .....دلت که شکسته است برای پیامبر دوست داشتنی مان . هان ؟؟؟

*

*

سلام

یک  سلام بعدد مااحاط به علم الله به مولای ما (عج) ، مولای تو و به تو یا مسیح (ع) .

قبل تر ها که نه ، خیلی خیلی قبل تر ها…..همان وقت که نوزاد بودی…..یادت هست ؟

تازه به نیا آمده بودی. پاک و طاهر.از زنی طاهره …… از مریم (س) .

یادت هست وقتی با مریم (س) وارد شهر شدی را  .

وقتی تو را در آغوش مریم (س) دیدند …. آنقدددددر حرف ها زدند که نگو و نپرس …...

اهانت ها کردند به مادرت یا مسیح …..

و تو…هرچند زبان گشودی و دفاع کردی از مریم (س) اما ببینم حضرت روح الله ، شما کشیده ای این درد را خودت.....تو بگو

سخت است نه ؟ خیلی هوای چشمان آدم ابری می شود وقتی به مادرش اهانت کنند.اوهوم ؟

اصلا دل ازعمق وجان از ژرفا آزرده می شود درست است ؟ ببینم یا مسیح (ع) خیلی غمگین شدی نه؟دلت سوخت حسابی ؟

راستی ببینم چشمهایت هم خییس شد مثل ما ؟

و حالا ماییم و باز ابوجهل .....

پیامبر نازنینمان……. همان که او را دستش داری از عمق قلب .

هم او گفت : انا و علی أبوا هذه الامه.....گفت : من و علی پدران شماییم .

وما حالا....

حالا دیگر غممان مشترک شده یا روح الله  به پدر ما هم اهانت کرده اند همان هایی که میگویند :

ما از دوستان مسیحیم ، معتقدیم به عیسی (ع)  ، روح الله را پیروی می کنیم  اصلا .

خب ….. بله می دانم دروغ می گویند اما به تو متصل می دانند خودشان را .

می گویند رسولمان عیسی بن مریم (ع) است.

                                                             ***

 حال و روز هیچ کداممان خوش نیست اصلا ..... خیلی سخت است یا عیسی (ع) . ما هم مثل آنوقت های تو ناراحتیم الان ،از عمق دل و از ژرفای جان . ما هم ابریه ی ابری شده آسمان چشمهامان . خییییییلی ابری . دل هامان هم شکسته راستی …. شکسته ی شکسته ی شکسته

ودل  مولایمان (عج) را که دیگر نگو …..  .

و باز ابوجهل اهانت کرد به پیامبر نازنینمان و کتابش . انگار دوباره داستان زباله و پشت بام و سر توست یا رحمه للعالمین من

کاری که از دستمان بر نمی آید ….. این ذره را بپذیر لااقل .

دوستت دارم رسول الله......خیلی زیاد  

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند *** جمال چهره تو حجت موجه ماست           

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 |

اگه که خیلی عجله داری یا بی حوصله اید نمیخواد همه متن رو بخونید.

((به نام شاهد قبل کل مشهود))

خیلی سعی کردم خلاصه بنویسمش . خب نشد دیگه ........دیگه .

هر چه قدر همه بهش میگفتن که: با این خانم دختره رفاقت نکن .اصلا یعنی که چی ....باهم چاق سلامتی میکنید به قصد دوستی و لذت ؟؟چی ؟ ...نه، نه چی؟ با هم میرید بیرون ؟؟؟!!!!

تو کتش نمیرفت اصلا . بازم پی همون حاج خانمه بود ...دیگه دیگه .

اومده بود پیشم .گفت:ببینم ،شما نمیخواید چیزی بگید ؟!رفاقت نکنو با هم پارک نریدو...

گفتم :نه نمیخوام بگم . گفت :واقعا!!!جدی میگید ؟؟!گفتم :آره خب.من اصلا این حرفها رو نمیگم بهت ...فقط چند کلوم با هم صحبت میکنیم بعدش تو هرکاری که عقلت تشخیص داد و دلت خواست بکن .

گفت:هرکاری آ. گفتم :باشه قبول.حالا تو گوش کن .جوجه رو آخر ... .

این داستان تو،فقط مختص تو نیست آ.یک دختر خانم هم اگه باشه همینه جوابش.

ببین همین اول کارهم، قرآن و مفاتیح و ...میبوسیم میگذاریم بالای طاقچه ....دلیل عقلی میگم بهت نه نقلی .

بهت ثابت میکنم که تو اگه حتی مسلمون هم نباشی و فقط آدم عاقلی باشی دنبال این کار نمی ری .

میدونی همه داستان بخاطر یه ظرف یک بار مصرفه.....همین. ختم کلوم. تموم شد.

حالا چون بچه ی با جنبه ای هستی ۱چیکه بحثو بازتر میکنم برات...خوب گوش کن...خوبه خوبه خوب.اوهوم؟

خداوند برای لذت بردن از جنس مخالف تو وجود هر انسانی - چه آقاپسر چه خانم دختر- 1ظرف قرار داده و .....ومشکل اصلی همین جاست ...اون ظرف یک ظرف یک بار مصرفه.

منم موافقم آ. تو اگه الان دوستی کنی با اون خانم ، باشه .قبول . لذت داره . کیف میکنی .اما به اینشم فکر کردی که توی یک ظرف یه بار مصرف یک بار بیشتر نمیشه چیزی ریخت ؟

بازم نفهمیدی منظورمو ؟ وااای .....

ببین، تو بیشترین مدت عمرتو با چه کسی قراره بگذرونی؟...آهان . آفرین ،با همسر آینده ت(البته بیچاره اون)......خب ،حالا ببینم تو که دوست نداری بیشترین مدت عمرتو کسل باشی و هیچ لذتی نبری از زندگیت که ؟هان؟!!

عزیز دلم ، توی این ظرف یه بار مصرف میشه فقط یک بار چیزی ریخت و بعد نشست و خورد وهم از تمیزی و دست نخورده بودن ظرفش لذت برد و هم از طعم غذاش ........بله خب ، توی این ظرف یه بار مصرف چند بار هم میشه غذا ریخت  اماااا....اما حواست که هست که .......هنوز روی دیواره های ظرفت تکه های خشک شده غذای قبلی هست ...طعمش با طعم غذای جدید قاطی میشه .طعم این غذای جدید رو هم به هم میریزه. میدونی .. یعنی، غذا میخوری آ. سیر هم ممکنه بشی اما از غذات لذذذذت نمی بری. دختر و پسره با هم زتدگی میکنن آ.زیر یک سقف هم هستن اما  از بودن در کنار هم لذت نمیبرن . راس راسکی همدیگه رو نمیخوان . تو هم حتما دیدی همچین آدمایی رو . فکرکن  .     .      .      .

 میدونی چرا اینجوریه ؟چون دختر و پسر های ما توی فضای بیرون از خونه ، توی دانشگاه ، توی محل کار ، توی موسسات مختلفی که سر میزنن و کار میکنن ، و حتی توی فضای نت و چت ، خیلی ماهر شدن توی برقراری ارتباط با 1 نامحرم. این یکی تا حالا1000تا پسر دیدنش. اون یکی با 2000تا دختر از نزدیک حرف زده.....دیگه توی برقراری ارتباط با جنس مخالف خیلی حرفه ای شدن . واگر باور ندارید برید بپرسید از بزرگترها...خیلی از لذت و کیف همون دورانی که هی میگن ...ماه عسل .ماه عسل. خیلی از شیرینیه همون عسلش بخاطر رفتارهای ناشیانه و غیر قابل انتظار دختر و پسر با همدیگه س.

اما این آقا ، اون خانم ، اونقققددددر حرفه ای شدن توی محیط های قبل از ازدواجشون که تا پسره دهنشو باز میکنه  این یکی میدونه میخواد چی بگه .  بعد ازهمه ی اینا میدونی چی میشه ؟ زندگی و در کنار هم بودن میشه تکراری ، دست خورده ، گاز زده ، دهنی ... می فهمی ؟؟؟!!

حالا کدوم آدم عاقلی هست که از یه چیزه تکراریه ی ،دست خورده ی دهنی خوشش بیاد ؟

  تا همین جاش بسه. بقیه شو نخون....یاعلی

من اصلا نمیگم رفاقت نکن آ .....اصلا.

اما ظرفتو، میخوای چی کار کنی؟ آینده تو ،میخوای چی کار کنی؟

یعنی میخوای تموم عمر مثل خیلی هایی که اطرافت دیدی بدون اینکه از حضور لحظه به لحظه همسرت  لذت ببری کنارش زندگی کنی؟ فقط تحملش کنی جون با هم زن و شوهرید ؟

من اصلا نمیگم رفاقت نکن آ ......اصلا . خودت تصمیم بگیر.

بغض گلوشو گرفته بود.....عین کسی بود که تو معامله شکست خورده ....احساس میکرد که چیزی رو از دست داده .....بزرگترین سرمایه شو .... ظرف یک بار مصرفشو ....

گفت:آخه من چی کار کنم حالا ؟ من که دیگه ظرفم کثیف شده ، چی کار کنم ؟

گفتم : باشه ....باشه . از همین الان شروع کن.  فقط بدو. زود باش . حالا که کثیف شده حداقل نگذار خورش غذاش رنگ بده به ظرفت . سریع باش پسر. خالیش کن ظرفتو .

خب ، خالیش کردی ؟

حالا ببین ، بین خودمون باشه  اما یه راهی هست که کثیفی های ظرفتو میبره . انشاالله.

ببین، حالا که ظرفت خالی شده برای اینکه دوباره پر نشه سعی کن از وجود یه کس دیگه پرش کنی. تطهیرش کن با وجود اون  . میدونی که چه کسی رو میگم که؟  یا طاهر قبل کل مطهور .

لازم نیس بگم یکی از راه هاش نمازه که.هان؟

حواست باشه کس دیگه ای  پرش نکنه آ. هر وقت کسی وسوسه ات کرد......ازش نگاتو برگردون . رو به آسمون بگو: خدایا بخاطر تو از این گناه میگذرم. رد شو . برو. بگذر.لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم  بگو  دائم .

یاعلی. 

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه دهم اسفند 1386 |

به نام پروردگار عظیم

همین قدر به ذهنم خطور میکند که سنه 30 بود یا 31.......از صندوقچه انبار خاله گرام تاج الملوک خانم صحیفه ای  یافتم مبارک  که به دورش ترمه ای نقش برجسته پیچیده بودند .

پارچه را که کناری زدم شستم خبر دار شد که این همان مصحف مشهور باید باشد ......بله ، همان بود

آداب الطلاب فی وبلاک

{ جهت اطلاع ذهن مبارکتان این گوهر گرانقدر تبیین و توضیحی است پیرامون امور اینترنتی طلبه ها که طبق اسناد تاریخی از متقدمین در نت و وبلاگ نویسی اند و ایضاً توضیحی است  کار آ در مورد آداب اتصال به نت }  با سروری وصف نا شدنی شروع به تورق کتاب کردم .

آن خاله مهربان که شعف حقیر را مشاهده همی نمود . این زرنبشته را به حقیر سپرد ......... به رسم امانت . ومن از فرط شوق حتی به پشت درب آسانسور برج تاج الملوک خانم هم از مطالعه آن غافل نشدم .

حقاً که ارزشمند کتابی است و آپدیت و قابل استفاده به هر چه ازمنه .

فی الحال ، به جهت مطالبه و سوال تنی چند از رفقای گرمابه و گلستان در مورد امور جاریه وبلاگها  بر آن شدم تا فرازهایی از این کتاب عزیز را به  نظرگه عمومی بیفکنم . شاید که مفیدد فایده باشد و حضرت حق توفیق عمل به این ها را به همه مان عنایت بفرمایند .......... ان شا الله .

این کتاب را بابهایی است متنوع و کارآمد .........که به گلچینی از آن بسنده میکنم . به علت تنگی زمان و نازک شدن سر قلم . و فی المجلس عرضه خواهم کرد آن گلچین گلهای گلستان را .

در آداب ... نقل اینچنین است که پیش از اتصالات و کانکتینگ بباید وضو ساختن با آبی پاک ........زبهر طهارت جسم ....و نکند . نکند که بی وضو دست به موس ببری ..........

 و آمده است که هنگامه فراهم ساختن مقدمات اتصال آیه  255 تا257 سوره مبارکه بقره را بباید خواند .

همان آیه الکرسی مشهور ، که چه سخن ها اندر فواید ذکر این آیه است . آنچنان مفید که حضرت امام العارفین علی (ع) فرموده باشند : ای مردم شما نمیدانید آیه الکرسی چیست و تاپیرش چگونه است ... که اگر بدانید هیچ وقت از خواندنش دست نخواهید کشید .......

بنده حقیر فی المجلس پیشنهاد میکنم که اصلاً حفظ کن این آیه الکرسی را ....کوتاه است ولی در عین حال کلیدی است به هر قفل بسته .

بعد از خواندن آیه الکرسی و حالا با صدای < گلاب به رویتان > قیژقیژ وصل شدن به اینترنت فقط به دنیای مجازی اتصال نیافته ای  .... که اتصال تو به منبع لا یزال الهی است . ودیگر چه غم است وقتی او با توست  و تو به او متصل .

و دیگر اینکه وارد شده است آن هنگام که به مدخل وبلاگ ایستاده ای . به هنگام تایپ پسورد و نام کاربری ات هفت مرتبه این ذکر را بگو  .......لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ......... و این همان ذکر باشد که بسیار سفارش شده خواندن آن بعد از هر نماز به همان عدد مذکور یعنی هفت مرتبه . و تو با این ذکر دلت را تمام و کمال به دستان دوست می سپری و ایمنی از هر گزند . وخیالت آسوده است که چون دلت را به دستان تک رفیق عالم سپرده ای حکما ًدیگر هیچ کسی در محیط وبلاگ و چت و ...با ناز و ادا دلت را نخواهد ربود ....

و دیگر اینکه به این ذکر (لا حول و ... ) و مداومت به آن آنقدرِ آنقدرِ آنقدر سفارش شده است کههههه نمی گویم تا دلتان بسوزد .

و اندر آداب آپیدن وبلاگ اینطور وارد شده که .......متونت باید که از دل برآید نه از زبان .....که اگر اینگونه بود یقین کن که مورد اقبال خواهد بود . و به قول یکی از نگارندگان وبلاگ ، که بعد از استقبال عموم از پستش  همی گفته بود  (  اونو من ننوشته بودما .. انگار مستقیم از بالا اومده بود .. جزو روزی های شب قدرم بود .. شایدم وظایفی که برام تعیین شده بود... )  و این را سبب اقبال ناظران می دانست .

و هر بار برای هر پست ، نیت باید کرد{ به زبان حاجتی نبود . از دلت هم که بگذرد کفابت  است }     

..... قربه الی الله ..... برای تزدیکی به خدا...... که اگر جز این بود دیگر چه سود . که نه رانی دنیا را بردی و نه بانی  آخرت .

و بسیار تاکید شده هنگامه کلیک روی دکمه ثبت ( دکمه مخصوص به آپیدن ) ....گفتن بسم الله الرحمن الرحیم .....و بعد فشردن دکمه . (ببینید ....من دارم همه رموز کار رو میگم بهتون آ . حواستون هست ؟ .........ای خدا !!!......ای پیغمبر !!! )

*   *   *   *   *   *

و اگر همه اینها کردی .....(به شرط اخلاص در نیت و اینکه کارت فقط  ز بهر خدای باشد ) حکماً نه غصه صعود و بالا رفتن شمارنده و تعداد بازدیدکنندگانت را خواهی داشت  و نه غم اندک  بودن نظراتت را .

زیرا که تو با خدا بودی . برای خدا بودی .......پس خدا هم برای تو خواهد بود . برای برای تو .

( من کان لله کان الله له -------------------- هر که دربست برای خدا بود خدا هم دربست برای اوست)

//////////////////////////////////////

توضیح برای کسی که با نام  طلبه ای که می گفت مرسی؟؟؟ کامنت گذاشته بودند

نظر شما رو خوندم ..............و............. آی دی من اینه         KAMAKOLY@YAHOO.COM

که البته سمت چپ وبلاگ  هم نوشته شده  . اگه لطف کنید  و از این به بعد یه نام و نشونی (آدرس وبلاگ یا ایمیل) از خودتون به جا بگذارید تا نشه که من  برای رعایت ادب به حضور شما ، توی پست ها توضیح بنویسم .

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 |
جنبش حمايت از دکتر احمدي نژاد