تبليغاتX
طلبه ای که میگفت مرسی !

سلام .سلام

خیلی سریع و تند ........ این که این طلبه ی بی مقدار، مقداری هم وقت پیدا نکرد توی این چند وقت که به این حسینیه سر و سامونی بده، خب حتماً وقطعاً وتحقیقاً ومسلماً و...تقصیر شماست! چون دعاش نکردید ... پس از این به بعد دعایش بکنید لطفاً. تا دوباره نشود اینکه چند ماه نیاید و... .

می خنده !!!......... واقعاً دعا کنیدآ.

* نکته ی خیلی مهم [ الان و تواین پست بنا بودسلسله بحث هامون رو که توی پست قبل گفته شد دنبال کنیم اما......اما    اما توی این پست ناچارم به یه سوال ترسناک جواب بدم( ترسناک بودن این سوال، آخر پست واضح میشه ) پس به بیماران قلبی و...توصیه میشه این متن رو نخونن+خیلی عذر میخوام که این پست یه کمی طولانیه و البته ادبیاتش هم با ادبیات خاص این وب فرق داره.اماخب دیگه تحمل کنید دیگه.اوهوم؟ آخه لازم بود+ همه ی ۱۸۴ نظر پست قبل خوانده شد.نویسنده شرمنده ی اظهار لطف شماست.همین فقط ]

[ علت اینکه مقام معظم رهبری درباره روز عاشورا و اهانت به اباعبدالله(ع)بیانیه یا اطلاعیه ندادند چه چیزیه؟ ]

این سوالی بود که چند وقت پیش در نت دیدم . و بعد از اون هم در بیرون از نت (هرچند خیلی کم) مطرح شد . البته دیدم جوابهایی هم دادند بعضی دوستان، که گل جوابهاشون اینها بود که :

 ــ : چون مراجع و مسئولین گفتند دیگه کفایت یود. پس ایشون نگفتند.      ــ : اگر میگفتند دفاع از ولایت فقیه میشد و چون ایشون خودشون در جایگاه ولایت فقیه هستن، احتیاط کردن که از خودشون تعریف نشه. و ــ :   ــ :   ــ :

اما جواب

اسلام عزیز، پایه اش یک عقلانیت عاشقانه س. اما مرحله ی عقلانیت کجاست؟

ببینید هر مسلمون شیعه با عقل، دینداریش رو پیش میبره. اول ضرورت وجود خدا رو با استدلال میفهمه بعد ضرورت وحدانیت خدا بعد ضرورت وجود نبی و پیامبر بصورت عقلی براش اثبات میشه[مفهوم وجود نبی] بعدشخص پیامبر رو با برهان و معجزه و... می شناسه[مصداق وجود نبی]بعد مفهوم و بعد مصداق امام هم با استدلال براش روشن میشه......<< البته اگه کسی اینا رو تا حالا با استدلال نشنیده، سریع بره دنبالش که خیییییلی از کفش رفته  >>

خب، حالا خدا یعنی چی؟ (خیلی ساده) خدا یعنی کسی که هر چی ی ی ی ( فکرکن...... هرچی!! ) توی آسمونها و زمین، وابسته به او هستند و او به هیچ کس وابسته نیست .

حالا این خدا با این ویژگی ها، واجب الاطاعه هست؟ آیا؟ کسی هست که بگه نه ؟؟ .... خانه اش ویران باد << چون اصلاً عقل نداره >>

این خدای واجب الاطاعه میفرماید: از ایشون (مصداق پیامبری) اطاعت کنید. بعد از این، اون پیامبر که واجب الاطاعه هست قطعاً، میفرماید: از این امام (مصداق امامت) اطاعت کنید. پس طبیعتاً و البته عقلاً، اون امام هم واجب الاطاعه است. این سلسله رو ادامه بده به ترتیب تا آخرین امام.

پس جناب عقل: همه این سلسله نماینده های خدا هستند. و تو خوب میدونی که خدا که جای خود داره، حتی ما انسانها هم کسانی رو بعنوان نماینده ی خودمون اتنخاب می کنیم که صفات و رفتارشون، نزدیکترین به ما باشه.

پس نکته1:   1- این سلسله، اخلاق و رفتارشون به خدا رفته و نزدیکترینن به خدا. 2- ما لطف نمیکنیم اگر اطاعت میکنیم ازشون. ما ناچاریم این بهترین راه رو اتنخاب کنیم. چون زندگیمون بندِ به اونهاس(پس منتی نیست).  3- گناه، کار و حرف اشتباه، دورغ و سهو از این نمایندگان خدا دوره و سر نمی زنه......هیچوقت.

امام صادق(ع) عزیز، یکی از این سلسله هستن. روایت معروفی دارن که :

... از میان خود کسی را بیابید که حدیث ما را روایت کند و حلال و حرام ما را در نظر داشته باشد، احکام ما را بفهمد (یعنی مجتهد فیقه و عادل)و... همانا من او را حاکم شما قرار دادم. هرکه حکم او را نپذیرفت حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردّ کرده و هر که ما را ردّ کند خدا را ردّ کرده. و این در مرز شرک به خداست.

رفقا ! امام صادق(ع) واجب الاطاعه، نه شوخی کردن نه اشتباه[بحکم بحث کوچیکی که بالا داشتیم].......... این حدیث یک حقیقته......... تو خواه پند گیر خواه ملال.

در دوره غیبت، وقتی مجتهد و فقیه عادل[ که نماینده ی حضرت صادق ع هست]حرفی سخنی چیزی گفت، اطاعت از حرف او مثل حرف امام صادق(ع)و به تبع مثل حرف رسول خدا(ص)و به تبع مثل حرف خداوند، واجبه........ و چه کسی هست که به پیکار با خدا شتاب کنه؟ [تا اینجا ترسناک بودن این سوال (که البته دو روش برای پرسیدن داره) کمی مشخص شد.

نکته 2: این سوال دو روش برای پرسیدن داره:

1- روش اول: ایشون رهبر جامعه اسلامی هستند. چرا بیانیه ندادند؟ + لحنی تند ( مفهوم این جمله=ایشون باید اطلاعیه می دادند و حالا چرا ندادند؟) ...... این یعنی یک اعتراض درظاهر کوچک نسبت به تصمیم نماینده ی حضرت رسول(ص).

2- روش دوم: علت اینکه ایشون بیانیه ندادند چی بود؟ + لحنی نرم ( مفهوم این جمله=آیا اصلاً ایشون باید اطلاعیه می دادند؟) ....... این یعنی صرفاً یک سوال از سرِ ندانستن و پرسش برای فهم حقیقت.

* اون سوال وحشتناک که ازش صحبت شد. پرسش بشیوه روش اول هست. اما حواسا جمع :

الف- ممکنه کسی به روش اول سوال رو بپرسه و بعد ادعا کنه که منظور من روش دوم بود ...... خب چی کار باید کرد؟ ........................ عملاً هیچ کار. چون ما مامور به ظواهر هستیم. هر کس باید تو دلش ببینه که سوالش از سر اعتراضه یا فهم حقیقت.

ب- اگر کسی میخواد سوال رو به روش دوم بپرسه باید این سوال رو :

اولاً : فقط از یک کارشناس متهعد و متخصص بپرسه[حق بدید! صحبت از عقاید یک بشره]

دوماً : باید خصوصی بپرسه. چون همه سوال او رو ندارن. پس اگر از کنار سوال عمومی و روزنامه ای شده ی این فرد، ذهن های پاک اما آماده ی عده ای مسموم شد جواب اون پرسشگر در مقابل خدا چیه؟ (:

سوال: آیا کسی که این سوال رو به روش اول می پرسه، بلافاصله مردوده؟ ضد ولایت فقیه میشه؟

جواب: الان نه عزیزم. اما صبر کن ... . کسی که این سوالِ از سر اعتراض رو می پرسه، چند وقت دیگه خودشو نشون میده. این سوال(باروش اول) شروع تدریجیِ یک حرکتِ بسوی سقوطه. البته اون پرسشگر بلافاصله با این پرسش ساقط نمیشه، اما عزیز دل من، من اینجا شما هم همونجایی که هستید .... انشاالله باشید وببینید که بیشتر از چند سال تحملش نمی آد و کم کم نفاق چهره ی واقعی خودشو نشون میده.

تذکر : البته تا وقتی که این چهره بصورت علنی خودشو نشون نداده، ما مامور به ظاهریم و حق برخورد نداریم. حتی غیبت کردن.

مثال :  پرسشگران سوال(بشیوه ی اول) رو تو طول تاریخ ببینید:

1- ........ (وبلاگم کثیف میشه اگر اسم ببرم) 2-خوارج 3- افراطیون اطراف امام مجتببی(ع)و عاملان شهادت حضرت 4- افراطیون عصر امام حسین(ع) و قاتلان حضرت 5-و... تمام افراطیون نزدیک به ائمه(ع)

نمونه این پرسشگران رو بعد از انقلاب بخاطر بیارید:

1-آقایونی که در مسائل مختلف نظر شخصیشون رو به امام(ره) اصرار و تحمیل میکردند و کمی تا قسمتی به امام(ره)دستور میدادند که، امام محکم تر برخورد کنید و الان اونها ...  2- آقایونی که دهه60، هر دختر و پسری که با هم توی خیابون بودن میگرفتن و الان اونها ... .

                            

اول-وقتی جریانات دنیاخواهی و خدانخواهی عده ای بر سر خلافت پیش اومد، یه روز که داشتن امیرالمومنین(ع) رو با وضعیت رقّت باری سمت مسجد میبردن برای ببیعت گرفتن، سه تا از یاران خیییییلی خوب حضرت ایستاده بودند و تماشا میکردن اما هر کدوم به یک نحو. یکی شمشیر رو کمی بیرون کشیده بود و توی دلش میگفت:آقا چرا چیزی نمیگید؟ چرا میگذارید اینطور کنن آخه؟ دومی دستش به شمشیر بود و بیرون نکشیده بود اما توی دلش می گفت: آقا شما که کلّ عالم دستتونه. چرا جوابشونو نمیدید؟چرا اینجور؟ .....[دقت کنید. این دو سوال بشیوه ی دوم پرسیده شده] نفر سوم اما، سلمانِ عزیز بود. سلمان دستش به شمشیر نبود و داشت توی دلش میگفت: یاعلی(ع)، شما آقای منی، مولای منی. هرچه بکنی درسته. الان دوست داری چیزی نگی فدات شم؟؟ باشه. هرچی شما بخوای. هر چی ی ی ی ...... چیزی نمیگفت[حتی توی دلش!!]و فقط غصه میخورد برای دل مولاش.

ایمان یعنی این. نزدیک بودن به خدا یعنی این. غیر این هم راهی نداره عزیز دلم. خیالت تخت.

دوم- پیش حضرت نشسته بود و میگفت: آقا قیام کنید. ما پشت سرتونیم.[ آدم خوبی هم بود اما...] حضرت به مهمان فرمودند: برو و توی تنور بشین! گفت: آقا! آخه، چیزه ... . یکدفعه یکی از یاران حضرت اذن گرفت و اومد تو. حضرت به یارشون فرمودند: برو بشین تو این تنور. یار حضرت لبخند زد. کفش هاش رو در آورد و رفت نشست توی تنور روشن!! حضرت رو کردند به مهمانشون و فرمودند:خب آب و هوای منطقه شما چطوره؟  (: طرف شوکه شده بود. گفت: آقا!سوخت!! حضرت فرمودند: برو و داخل تنور رو نگاه کن.....داخل تنور نشسته بود چهار زانو و ذکر میگفت که ( امام صادق دوست دارم...امام صادق دوست دارم )... مهمان نشست. حضرت فرمودند:اگر چند تا یار مثل او داشتم قیام میکردم.

و اما ...... رفقای عزیز من حواستون جمع باشه. این فقیه عادلِ مظلوم، نائب حضرت صاحب(عج) و حضرت صاحب(عج)نائب رسول خدا(ص) و پیامبر نازنینمون، نائب خداست.

به دلالت کلّ این پست[ که عقلاً ثابت کردیم]   تبعیت-بی- چون-و-چرا  از ایشون لازمه و ضروری.

پس تو هم مثل سلمان برخوردکن.چرا که راه دوست داشتن خدا و تبعیت از او، از دوست داشتن و تبعیت از نائب امام زمان(عج) میگذره. بگو....محکم بگو:

   [  عزیزم، الان تصمیم گرفتی اطلاعیه ندی؟صحبت نکنی؟هرچی تو بگی فدات شم ....... شما بگو بمیر ........ مرده ام من  ]

باید بصیرت داشت و بصیرت یعنی :

بصیرت یعنی دقت و جهد بسسسیار و همیشگی ، در اینکه پای و دست و چشم و زبانت همانجا بچرخد که پای و دست و چشم و زبان مولایت ، حتی اگر بخلاف میلت بود

سلمان یعنی بصیرت تام.

شیعه تنوری باشیم و گرنه به تنور آخرت، سخت خواهیم سوخت ...

دعایمان می کنید؟..........خیلی زیاد ؟      

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 |

سلام . حال شما ؟ آخه چی شده که اینقدر سال به سال سر میزنید اینجا ؟!این مطلب یا پست یا نوشته یا (هر چه نامش نهند ) ....... برام خیلی مهمه . چیزی توی مایه های اهمیت انتخابات مثلاً . اوهوم که ؟!

این بار ، هم شفاف سازی پست قبل رو میکنیم که دوستان در خلوت و جلوت درخواست کرده بودن هم یه خبر خوش  داریم . هم ، هم ، هم انتخابات داریم توی همین وب کوچیکمون و...

و اما شفاف سازی (شفاف سازی پست قبل که از قضا خیلی هم مهمه )

میگفتند (دوستان میگفتند) :

 آخه خودمون رو که نمیتونیم گول بزنیم که . ما حقیقتاً کارهامون برای خدا نیست برای خودمونه . شیشه پاک کردن آخه کجاش برای خدا میشه ؟حالا هرچند با یه نیت خوب هم برگزار شه ؟؟ ظرف شستن ، غذا پختن ، درس خوندن ، محبت کردن به اطرافیان به مادر به پدر به هم سر و ... اینها رو دیگه خودمون که میفهمیم داریم برای خودمون انجام میدیم نه خدا !

می گویم :

خب عزیزدلم ، این سوال نشون میده که شما وضعت خیلی خرابه که این رابطه رو نمی تونی درک کنی . میدونی ...تو عاشق نشدی . همین .

عاشق هر کاری که میکنه برای معشوقشه . میخوابه ، خواب او رو میبینه . بیدار میشه ، اولین چیز به یاد او می افته . دست و صورتش رو آب میزنه ، به یاد او می افته . به یاد دست و صورت او ( کاین دست توراست دست من نیست)اوهوم؟!

بابا ، تو عاشق نشدی فبول . دو تا عاشق و معشوق که دیدی که  ( البته به غلط به آقا و خانمی که همدیگه رو خیلی دوست دارن میگن عاشق و معشوق . اما خب چه کنیم  غلط مصطلحه دیگه )

دختر و پسری که با هم ازدواج میکنن مخصوصاً اوائل این اتفاق مبارک ، چه حسی نسبت به هم دارن ؟ دیدی؟!اگه راه میره ، خیلی متین و به یاد هم سرش . غذا میخوره تو فکر اینه که نکنه هم سرش غذاش دیر شه ، تا مامانش میگه هم  ... دلش میره . فکر میکنه میخواد بگه هم سر . و اصلاً حواسش هم نیست که مادرش داره داد میزنه که  :  هم زن رو از تو کابینت بده به من ...

پس حالا با این مثال  افهم  لطفاً ( کراهت داشتم برای این مثال اما خب مثال دیگه ای به ذهنم نرسید)

میگه من کارم رو دارم برای خودم  انجام میدم در اصل نه برای خدا ...

وقتی همون دختر خانمی که داره هم زن رو می آره برای مادرجانش ، ماسک میوه ای مثلاً ، رو صورتش بگذاره تا پوست صورتش لطیف بشه . این کار رو برای کی داره انجام میده ؟ آیا ؟! او این کار رو میکنه فقط بخاطر هم سرش . به من نگو حاج آقا ، داره فایده اش به خودش هم میرسه . اینو میدونم . اما علت انجام این کار یه چیز بود . فقط رضایت هم سر . همین .

حالا عده ای شیشه پاک میکنن .... برای خدا فقط . حالا این گوشه کنار فایده اش به خودشون هم میرسه . خیالت تخت .

اما خبر خوش

علت های مختلفی دست به دست داد. این دیر آمدن های من هم اینجا ، شد مزید بر علت تا یه خبر خوش بدم بهتون .... حالا من اطمینان کردم وبدون مژدگونی گفتم خبر رو . اما شما مژدگونی یادتون نره آ

اما خبر : تصمیم دارم به علتهای مختلف که یکیش رو بالا گفتم ، نه کاملاً اما برای مدتی رفع زحمت کنم . نباشم . و از جایی که شماها  رونق این حسینیه کوچولوی اباعبدلله ع هستید و نظرتون در این تصمیم گیری تاثیر مستقیم داره ، نثل این دوستان تازه کار نت ازتون بخوام نظرتون رو در مورد این رفتن بگید .... این هم انتخابات ما ...

اعتکاف بودیم راستی . خیلی هم خوب بود . خیلی زیاد .

به دوستانی که قول داده بودیم ...... یادشون بودیم توی اعتکاف

خدایا ما رو زنده نگهدار تا سال بعد دوباره بتونیم بیایم خونه شما مهمونی  ... چه مهمونی خوبی بود . افسوس ، افسوس که تموم شد ...

 .....روی دعاهای شما حساب باز کردم . خیلی زیاد

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه نوزدهم تیر 1388 |

یه توضیح : دوستی نظر داده بودن که : مطالب شما داره کلیشه میشه

ببینید . دیگه اول عیدی ...

 شما اگر بخواید ایرادات من رو بنویسید حدودا به 8تا دفتر200برگ احتیاج پیدا میکنید ( تازه اونم خط کشی نشده) اما تو رو خدا این ایراده ؟!!! ...........خیلی عذر می خوام ، صحبت از ایمان و مومنانه زندگی کردن توی جامعه دینی چه قدر بحث مهمیه ؟!! اینقدر{   }؟!!! ......... یعنی واقعا جامعه ما اونقدر پر و لبریز شده از بحث ایمان، که دیگه بحث از زندگی ایمانی ،یه بحثه خیلی تکراریه ؟؟ آیا؟!!!

آیا تمام تلاش پیامبران از آدم ع تا خاتم ص برای مومنانه زندگی کردن بشر نبود؟؟ ..... اصلا ببینم ،شما نماز می خونید هر روز، دنبال چیزی غیر از ایمان هستید ؟؟!! آخه این ایراده ؟؟این انتقاده؟؟! ای وای ای خدا !!! ...........در عین حال ایشون از کسانی هستند که لطف دارن به ما و گه گاه ایرادات کار ما رو میگیرن که ممنونیم ازشون . البته شما هم ایرادی دیدید حتما بفرمایید

*      *      *

(سعی کردم خلاصه باشه .موفق که بودم؟! )

خب روشن که شد باید مومن شویم که؟ اوهوم؟!! ما توضیح دادیم تو پستای قبل. گفتیم که یه راهی هست که هم آخرتت رو آباد میکنه هم تو دنیا کیفور میشی. حالا با این توضیحات یعنی انصافاً هرکی به این نکته نرسیده باشه که باید(مومن شویم...خب!!)دو حال بیشتر نداره . یا خیلی کند ذهنه که نفهمیده، یا خیلی داغون تشریف دارن . که درهردو صورت ....... فاتحه مع الصلوات ( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) .......ما فهمیدیم باید مومن شویم . اما حالا راه این مومن شدن چیه؟!! خب راستش خنده م میگیره و خجالت میکشم از اینکه کسی مثل من بخواد این راه رو بگه . اما...

راه یه زندگی ایمانی، راه یه زندگی مومنانه ، غصه نداشتن، شاد بودن،... یه راهه. راه ذکر . همین .

عاشق باش . عاشقانه زندگی کن. دائم به ذکر باش. تا حالا عاشق شدی؟!!

عاشق هیچ وقت معشوقش رو از یاد نمی بره . می خوابه به امید اینکه تو خواب اونو ببینه..... بیدار میشه به امید اینکه امروز نصیبش شه و او رو ببینه ...... تا موبایلش میگه دیلینگ فکرش میره پیش معشوقش.... ..راه میره به یاد راه رفتن او ......میشینه به یاد نشستن او.....(ببین فدات شم ، اگر این حالات برات غریبه یا درکشون نمیکنی ، تووضعت خیلی خرابه آ . جدی میگم. برو یه نذری دخیلی چیزی ،خلاصه یه کاری بکن)

*      *      *

یه سری کارها هست مثل نماز و روزه و ... که اصلا نیت شرط صحتشه . اما عزیز دلم ، تو کارهای دیگه ت رو هم با نیت انجام بده. کارهای روزانه ت .

نیت کن ....... میخوابی به یاد او ، بیدار میشی به یاد او ، بیرون میری ، مهمونی ، عید دیدنی ، درس میخونی به نیت او ، چیزی نگاه میکنی (فیلم .سریال.عکس.هم سرت رو. مادرت رو . پدرت رو ...) چیزی گوش میدی ، چیزی میگی ، حرفی میزنی ، ...

*وسط توضیح نوشت : {نیت کردن برا این کارها اصلا سخت نیس آ .نگو آخه چه ربطی داره . همه چیز . همه چیز تو این دنیا و اون دنیا و ... همه جا همه جا به او ربط داره . کثرت و وحدت شنیدی ؟!! اگرمن و تو نمیفهمیم این رابطه رو . نمی فهمیم گل ها هر سال به شوق او باز میشن . نمی فهمیم ستاره ها دائم او رو تسبیح می گن . اگه نمیفهمیم اپسیلون به اپسیلونه مولوکول های برگ های ریز و درشت یه درخت ، دارن سبحان الله میگن . اگر یه عده ای اینها رو می فهمن و ما نمیفهمیم . و وقتی اون بزرگ مگس رو هم نمیکشه و با دست به بیرون از اتاق هدایت میکنه خنده مون میگیره . وقتی ما نمی فهمیم نمی فهمیم نمی فهمیم ...... و داریم راست راست برای خودمون هم میچرخیم وسط این دنیا هم . و معلوم نیست غیر از گناه کار مفیدی میکنیم تو این دنیا یا نه ؟! وقتی نمیفهمیم ، لااقل این رابطه رو انکار هم نکن . همه کارها به او ربط داره . هممممه کارها.....ما نمی فهمیم .

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز }

دیگه از شیشه پاک کردن بی ربط تر داریم؟!! تو شیشه هم که میخوای پاک کنی نیت کن . بگو خدایا ، این شیشه رو تمیز میکنم که هر روز، خورشید رو بهتر ببینم . بهتر بفهمم کی وقت نماز میشه . نگو به قصد خونه تکونی . نیتت رو قشنگ کن . بگو خدایا بخاطر تو . برای تو ..... حالا خونه تکونی ت هم انجام میشه . کار رو خراب نکن دیگه .

غذا می پزی . لباس اتو میکنی. سفر میری . به هم سرت محبت میکنی..... نیت کن . همه کارهاتو با نیت انجام بده . ما عاشقیم دیگه . نه ؟؟!!! (حالا لاشو بالا نیار . انشاالله که هستیم )خب ، عاشق هر کاری انجام نمیده آ . فقط اون کاری رو میکنه که معشوقش می خوادش. عاشق دیگه (: .......حواست هس ؟!! ......... تمام شد

پ ن 1 : علی ع امام العارفین بود . به او گفتند : علی جان، چه کردی که به این جا رسیدی؟ علی ع دو لب نازنینش را گشود و مثل هر بار ، آتش به جان عالمیان زد :

بر دوازه دلم نشستم . هر چه غیر خدا بود را راه ندادم  "

پ ن 2 : خدای من . خدای تو گفت : اذکرونی فاذکرکم به یاد من باشید تا به یادتان باشم

پ ن 3 : این نیت کردن و به یاد بودن ، اوائل کمی سخته...... اما شیرین میشه کم کم . شیییییرییییییین

پ ن 4 : خیلی توضیح داشت این نوشته . ترجیح دادم فعلا ننویسم . و اگر سوال شد در موردش و اصلا برای توضیحش سوال داشتید تو یه پست دیگه بنویسم .

پ ن ۵ : سال جدید ....... زیر سایه حضرت امیر ع باشید انشاالله . خب؟

پ ن ۶ : این برادرتون خیلی سخت به دعا نیاز داره . یادتون نره آ. بالاخره برادری گفتن دیگه. اوهوم؟!  

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه سی ام اسفند 1387 |

سلام . تقصیر خودتونه دیگه . من که میخوام بیام زود به زود اینجا ، شما دعا نمیکنید ترافیک روی سرم سبک  شه.اوهوم؟ تقصیر خودتونه..... خیلی تلگرافی و مختصر....به یاد شما هستم .دعا کنید توفیق نصیبم بشه اینجا بیشتر بنویسم.باید مومن شویم.....خب؟!(۲) هم تو راهه و ... و خیلی چیزها که بگذار بگذاریم و بگذریم

*          *            *

صبح که از خواب بلند میشیم ، بدو بدو سریع برسیم اداره ، مدرسه ، دانشگاه ، ... . شب ها که می خوایم بخوابیم ، بدو بدو زودتر بخواب که صبح زودتر بلند بشی . تو طی روز ، بدو بخون امتحان داری . بدو سریع تر نون بگیر ناهارو بخوریم . بدو ... .

سریع برسی اداره و دانشگاه و مدرسه که چی؟  امتحان بدی که چی ؟  و ... که چی ؟

که به سطح بالای علمی برسی ؟؟ نمره اول کلاس دانشکده دانشگاه ؟؟ تو اداره پایه ات بره بالا ؟؟ ..... که چی؟

ناهارو بخوری سیر بشی که چی ؟  آخرش که چی؟ هان ؟

این همه جنب و جوش  ....... که چی؟

به نظرت ما می فهمیم چرا داریم زندگی می کنیم ؟؟ یا اصلاً به نظرت ما زندگی می کنیم؟؟؟!!

رفقا ، آب پاکی رو بریزم رو دستتون ،

این همه جنب و جوش شبانه روز ما بدون حضور خدا ، بیشتر به یه فیلم طنز شبیه تا زندگی. اوهوم که؟

{ نویسنده قبلاً عذر خواهی میکند از این واژه های بد ِ بد ِ بد }

این همه تلاش ، این همه سگ دو زدن ( واژه خوبی نیس اما خوب منظور رو میرسونه. قبلاً هم که ... ) این همه عرق ریختن، این همه ، این همه ، این همه . آخرش هم ، همه مون دمغیم . همه مون گرفته ایم . همه مون داغونیم . پای حرف هرکی می شینی داره از یه چیزی میناله . پا دل هر کی بشینی میگه دل خونی داره.

خب عزیزکم ، یه جای قضیه داره می لنگه دیگه . یه چی کم داره فدات شم .

   این همه جنب و جوش شبانه روز ما بدون حضور خدا ، بیشتر به یه فیلم طنز شبیه تا زندگی. اوهوم؟

حالا وسط همه ی این دل خوری های ما از زمین و زمون ........ یه عده سرمستن . شاااد . خوشحاااال . لبخند به لب .

یه عده ا ی که اتفاقاً مثل ما دانشجوهستن ، کارمندن ، بازاری و ... مثل ما باید سر موقع برسن دانشگاه و اداره و ... باید سر موقع امتحان بدن و ... باید خوب هم بشه نمره شون اتفاقاً چون برا یکی دیگه دارن درس می خونن . باید به مسائل کاریشون برسن . باید به خونه و زندگی برسن و ....

یه عده ا ی که اتفاقاً تو همون اتوبوس و تاکسی و مترو ایی می شینن که ما هم می شینیم . یه عده ای که تمام شرایطشون با ما مساویه آخه ، اما ......... اونها همیشه سرزنده ن . انگاری غصه ای ندارن . شارژه شارژ. با خانومشون با شوهرشون خیلی نازنین رفتار می کننحتی اگه کسی بیرون از خونه حسابی اعصابشونو خورد کرده باشه . با بچه هاشون خیلی رفیقن ، حتی اگه کلی کار رو سرشون ریخته باشه .

اما ما ......... غم داره می کشتمون . بهمون اخم میکننبهشون اخم میکنیم . دلمون می گیره . یه وقتایی اونقده تنهاییم و بغض می گیرتمون که می خوایم تا آخر دنیا بشینیم و گریه کنیم فقط ...

آخه ما چرا اینجوری ایم ؟؟؟؟؟؟!!!!! خاک بر سر من .

* * *

چاره ای ندارد عزیزکم . باید مومن شویم . مومن هم که میدانی ، یعنی که ایمان بیاوریم . یعنی باورش داشته باشیم .

 بعدترش عاشقش شویم ....... بعدترترش قصد می کنیم که بغلش بپریم و ببوسیمش از ته دل . اما قبل از اینکه قصد کنیم ، خودمان را بغلش می بینیم و تنمان را ، که دارد غرق می شود توی بوسه هایش ...

و بعد ، علاجی نیست. فقط خجالت می کشیم ما که ......... که تو اینقدر مهربانی . تو اینقدر ما را خواهانی . ما چرا زودتر نیامد ه بودیم سراغت ؟؟!! خاک بر سر من که تا امروز یادم از تو نبود .

هیچ چاره ای ندارد عزیزکم . باید مومن شویم . همین

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

همه ی ما تا بچه ایم و کوچولو ، دوست داشتنامون خیلی متفاوته با اینی که الان هست ...... بچه که هستیم ، خیلی راحت همبازی پسر همسایه یا دختر همسایه می شیم . با هم قرار می زاریم( وااای بلا به دور) اسباب بازی هامونو به هم قرض می دیم . دم خونه همدیگه می ریم . تازه همدیگه رو هم واقعاً دوست داریم از ته دل .

اونقدر که ، وقتی سعید به نسرین می گه که دیشب از اون دوا تلخ ِ خورده و خیلی بد بوده ، نسرین براش ناراحت می شه حسابی ....دوران کودکی دوران قشنگیه ....... همه صادقند ...

یواش یواش  آسته آسته ، که یه چیکه بزرگتر می شیم یه دفعه می بینیم که ، انگاردیگه وقت حرف با دختر همسایه  با پسر همسایه ، دیگه حالمون اون حال قبل نیس . عوض شده . حالمون شده چیزی شبیه ......  چیزی شبیه ........ خب ، تو فکر کن چیزی شبیه یک 5 برعکس مثلاً هویجوری دیگه  .... اوهوم ؟

تعارف هم نداریم . همه مون همین حس رو داریم . اما از این به بعد ِ داستان خیلی خوشگل تره ...

{ الان اصلنه اصلنه اصلاً نمی خوایم بگیم که دوستی های قبل ازدواج فلان و بهمان آ. ما قبلاً در موردش صحبت کردیم  عزیز دلم . پرونده ش رو هم بستیم ....... اونایی هم که نخوندن >> پست دختر و پسرا با هم دوست باشن مگه اشکالی داره 1 و 2 }

اما تو همین دوره که اول کُر کُری خوندنه ( منظور نویسنده آن است که همان دوره ای که حالمان حال قبل نیست . اوهوم؟) تو همین دوره ای که یه عده ای هر جا که می شینن رو نیمکت و در و دیوار و دفتر و کتاب و صندلی اتوبوس!!! یه قلب می کشنو یه تیر که از وسطش رد شده و می گن یار عاشقه ، ....... نگاه که می کنی یه عده ای مثل بقیه نیستن. خیلی با نشاط و سر زنده هم هستن . اصلاً کنارشون که می شینی دل درد می گیری از خنده . اما ، اما خوب که نگاش می کنی ، موقع راه رفتن و توی تاکسی و توی خیابون و توی مترو و سر کلاس و ... هی لباش می جنبه .

بعد ، دقت که می کنی می بینی می گه : (( لا اله الا الله...لا اله الا الله... لا اله الا الله ، ... ))

می دونی این که میگه یعنی چی؟ اون داره راه میره تو خیابون ، اگر پسره دخترا رو اگر دختره پسرا رو می بینه و دائم میگه : (( خدایا،خدای مهربون من، خدای خوشگل من(یاجمیل)،خدایی که با منی هر چند من برای تو نباشم. خدایا ، میبینی این دخترو پسرا رو؟ شیطان می خواد من بپرستمشون. من بشم عبدشون.بنده شون . می خواد من نگاشون کنم وتو رو یادم بره عزیزم . اما ، اما  لا اله الا الله...لا اله الا الله... من میدونم،هیچ خدایی غیر تو نیست . الهه ی من تویی خدایا. هیچ الاهی جز تو نیست. نیست . نیست ...))

بعدترش رو که نگاه می کنی ، ازدواج که میکنه اینننننقده با خانومش یا ایننننقده با شوهرش مهربونه که نگو ونپرس و نگو ونپرس و... میگه: ((خدایا ، من یه عمر گفتم لا اله الا الله... لا اله الا الله. حالا یادم بره تو هستی؟!یادم بره که این نعمت خوب رو(همسر رو)تو به من دادی؟))

بعد بهش می گی آخه چرا اینقدر مهربونی با خانومت با شوهرت؟میگه : ((آخه تو نمیدونی که. این از طرف خداااست.من با هدیه ی خدا بد رفتاری کنم؟؟ اخم کنم بهش؟؟؟ من بهترین رفتارمو میزارم براش. من دوسش دارم))

رفقای من . عزیزای من ، خیلی تعجب نکنید . سرّ این که یه عده ای عشقشون قلمبه شده به خانومشون به شوهرشون اما وقتی خبر میشنون که غزه چه خبره و... آماده میشن تا جونشونو فدا کنن همینه . سرّش همینه عزیز دلم .

پ ن ۱: بیاید با هم قرار بگذاریم ما هم که خواستین ازدواج کنیم از خدا بخوایم و دنبالش باشیم با همچین دختر وپسرایی ازدواج کنیم .

پ ن ۲: بیاید با هم قرار بگذاریم ، ما هم بشیم مثل همین بنده های خوب خدا. تا کمترین هدیه ی دنیویش بشه همین که همه دلشون بخواد با ما ازدواج بکنن .

پ ن ۳:خداوند گفت :(الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبن والطیبون للطیبات / دخترای مومن و خوب وخوش اخلاق برای پسرای خوب ومومن وخوش اخلاق و برعکس)......تو که زندگی آینده تو دوست داری که ؟؟ اوهوم؟

پ ن ۴:پیامبر عزیزمون(ص)فرمودند: جوونا،ازدواج کنید و اگر امکانش براتون نبود، برای خاموش کردن آتش شهوتتون روزه بگیرید.

در مورد اینکه با هر پست موضوع نظر سنجی رو متناسب با همون پست عوض کنیم نظرتون رو بگید....کاش زود به زود بتونم بیام..............میدونم که دعام میکنید.اوهوم که؟ یاعلی

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه بیستم دی 1387 |
سل                                     ا                                    م

کجایید رفقا ؟ چرا نیستید ؟ چرا این قدر دیر به دیر آخه ؟ ای بابا ! خب زودتر بیاید اینجا ببینیمتون!(این دست پیش بود

اما آمدم تا بعضی از دوستان بدونند که ، نخییییییییییییر . هستم . خیلی هم محکم . خیلی هم عمیق. این مدتی هم که خدا توفیق نوشتن برای شما رو بهمون نداد بخاطر همون ترافیک مذکوره....

اوهوم که ؟ 

 نه . از اینجا نرفتم . هستم . خدا رو شککککر .تو این مدت هم مرتب سر می زدم اتفاقا . گواهی بخواهید اینک گواه ، همین وبلاگ  بستنی داغ که تندی به تندی به روز می شد.

این مزاحمت کوتاه هم برای این بود که ....... هم این برادر کوچیکتون رو خیلی دعا کنید 

هم این که بگم ، می آم به زودی انشاالله . این هم از کامینگ سون ما  ....

یاعلی 

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در یکشنبه دهم آذر 1387 |

سلام

حالا من با چه رویی به مانیتور نیگا کنم آخه ؟ دیر که نکردم ؟!! خب خدا رو شکر  اما جدی گره های کور ترافیکی روی سرم ولوله و غلغله و قلقله و خلاصه هر کار میخوان میکنن . اما اگر دعا کنید که کارهامون درس شه انشاالله تصمیم دارم مرتب و زود به زود خدمتتون برسم . اوووووووه ه ه کی میره این همه را رو ( اینو از قول شما نوشتم آ - جهت دل خنکی تون  )

اما راس راسکی دعا کنید برام. من هم خوشحال میشم واقعا که زود به رود بتونم برسم به اینجا.والاّ!!!

ماه رمضان ،شب قدر .....دعا کنید به حق همدیگه.واسه دوست، فامیل ، آشنا،واسه این طلبه ای که میگه مرسی هم .اوهوم؟

* * *

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

1- وقت هامون داره خیلی بچه گونه و الکی میگذره. واصلا حواسمون هم نیس .....نیس که نیس. که عزیز دل من، فدای تو، میانگین عمر تو 60ساله فقط که اینقذه(اشکال تایپی نیست آ. این اینقذه 1 درجه بالاتراز اینقده س)میگفتم . که اینقذه راحت روزای تابستونتو یه جور، روزای غیر تابستونتو جور دیگه.... اگر محصل یه طور ، محصل نباشی طور دیگه.اگر.... خلاصه سرت رو درد نیارم .ما یه عده جوون این وقتای دوران جوونیمونو هویجوری ،خیلی مفت ، خیلی بی ارزش میگذرونیم . واصلا مجالی هم برای گزش کک ها نگذاشتیم.

بدتر بدتر. بدتر اینکه ، روزگار غریبی است نازنین.......ما یه عده جوون ، انگار تره ای هم خورد نمیکنیم برای این روزهای ماه رجب، ماه شعبان و حالا هم ماه رمضان. نگو حواسم هس . وقتی میگم تره یعنی آخر ماه کمه کم یه 100 کیلو 150 کیلویی تره خورد شده داشته باشی . نگو 250گرم گرفتم که تاااااازه بعداً خورد کنم .

آ آ آ آه، اصلا حواسمون هم نبود به شب و روز اول رجب ، اینقدرکه آرزوها احاطه مون کردن دیگه یادمون رفت شب آرزوها رو ......لیله الرغائب رو، حواسمون پرت شد از نیمه رجب. لیله المحیا رو فراموش کردیم. مبعث یادمون رفت . میلاد اباعبدالله گدشت امام سجاد هم .حضرت عباسی هیچ کدوم مون یادمون نبود میلاد حضرت عباس رو. فراموش کردیم نیمه شعبانی هم هست. مخلص کلوم ، حواسمون رفت ....... رفت که رفت . حالا دل هامون رودیگه بگیریم . نگذاریم بره .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

2- دلامون میگیره ........ خیییییییییلی زیاد . خییییلی .

اشک هامون هم می ریزه تازه ........ گه گا ه ه ه احساس تنهایی هم میکنیم .

صبح ها پا می شیم . یه عده مون سرکلاس و درس و جزوه نوشتن . یه عده مون تو خونه . یه عده مون سرکار........میگذره . میگذره ساعت هامون تا غروب . اما خدا می دونه . خدا می دونه که عصر ، دم غروبی ، موقع اذون مغرب. دلامون چه جور می گیره . میگیره و ول هم نمیکنه اصلاً. خییییلی سخته . دلامون میخواد بترکه انگار . اوهوم ؟

خلاصه هرطور شده این یه عده جوون با بی خیالی مییییگذرونیم باز . تا شب بشه ، بخوابیم و باز صبح فردا......... باز روز از نو و ... .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. اینا رو یادت باشه .خب؟؟!

3- همین امام زمان (عج)که یادمون نیس ازش هیچوقت و حالا تا اسمشونو توی پست وبلاگ این طلبه ای که میگه مرسی می بینیم یه جوریمون میشه که ... که کاش حالا طور دیگه ای میگفت . با یه روش دیگه !!! .....غیر مستقیم میگفت بهتر نبود؟ و این ها . همین امام زمان (عج) به یادمونه همیشه . دوسمون داره . اینو بفهم ..... گریه نکن . اینو باورکن تو که گریه میکنی آقا دلش می گیره .می شکنه. گریه ش می گیره اون هم . نگو که نه و این خبرا نیست و ما این اندازه ها نیستیم و ... کسی که اینو میگه .....آره !!واقعا خودش لیاقت نداره.تو تلاشتو بکن . گیرم تو بدی . تو کوچیکی .او که بزرگه . او که مهربونه .هان ؟ همه اینا به حساب بزرگی او .

یه عده جوونیم . جوونی میکنیم دیگه ....... اما ببین کی دارم بهت میگم. ابنا رو یادت باشه .خب؟؟!

4- وقتامون الکی نباید بگذره ..................... نننببباااااییییدددد . اوهوم ؟ خییییلی هم جدی....  برنامه ریزی کنیم برای کارامون. مطالعه کنیم ....یه فنی یاد بگیریم .....کلاس بریم. یاد بگیریم.( حالا بال نگیری آ. میگم کلاس ، نه کلاس یوگا و مدیتیشن و ... آ ) با برنامه ریزی کار کنیم. با برنامه بخوابیم بلند شیم غذا بخوریم . هرکیه هرکیه هرکی که تو دنیا موفق شده . مشهور شده حتی و دوسش دارن میگه موفق شدم چون برنامه داشتم.

کنار همه اینا ، بیرون بریم .... سفر ... تفریح کنیم و ...... و زیاد یادت باشه عزیزکم ، که آدم میتونه تو کوه بره و پارک و پاک بمونه

همه اینا رو بکن آ. اگه نکنی اشتباه کردی. اما اگه به اینا اکتفا کردی و باز دلت گرفت . باز اشکات ریخت . باز احساس کردی تنهایی . بدونکه یه چیزی کم گذاشتی تو برنامه ت.

میدونی؟ دلامون میگیره بغض تو گلومون هم . تا چیزی می بینیم اشک هامون می ریزه دل هامون هم .میدونی چیه ؟

فقط به خاطر اینکه ما تنهاییم ببین ، تو اصلا زنگ بزن به دوستات . قرار بگذارید . بیرون هم با هم برید . خوش هم بگذرونید اصلاً . اما ، اما عزیز من ، این به تنهایی تنهاییت رو برطرف نمی کنه ............. میگفت تنهام . گریه می کرد . میگفت کاشکی ازدواج میکردم زودتر . بهش گفتم آفرین . ازدواج بکن . خیلی خوبه .اما فکر کردی این دلت با ازدواج کردن آروم میشه ؟؟!! با چت کردن با یه آقا پسر یا خانم دختر آروم میشه ؟؟؟؟ فدای تو ! این دل گرفتگی هات مال چیزه دیگه س

تو دلت دنبال چیز دیگه ایه . ازدواج هم که کردی اگر غافل باشی فقط چند صباحی یادت می ره که دلت داره می گیره همه ش . (حالا بالاخره یه روز ازداج میکنی دیگه. من اینجا توهم همون جایی که ازدواج کردی. ببین اینجور میشه یا نه . تو بعد از ازداج فکر کردی دلت درس میشه. البته اگه دیدی شد که دیگه خییییلی وضعت خرابه عزیز. یه فکری بکن به حال خودت) تو دلت دنبال یه چیز دیگه س . همه مون ........ همه مون دلمون دنبال یه چیز دیگه س. اما هر بار میخوایم تنهاییمونو با یه چیز دیگه پر بکینم . خب دیگه بالاخره یه چیزی پیدا میشه دیگه . گاهی با موسیقی ، گاهی با تلوزیون و سریال ، گاهی با net ، گاهی با .... .

تو تنهایی . بیا تنهاییوتو اساسی پر کن . یه رفیق پیدا کن . یه رفیق که از همه رفیقای عالم بزرگتر ، زورش بیشتر ، مهربونتر ، با صفاتر، بخشنده تر ، چیزدون تر ، قشنگ تر ، نازتر (یاجمیل یاجمیل) یه رفیق که وقتی همه رفیقات حوصله تو نداشتن اون باهات باشه . بغلت کنه وقتی ناراحتی و دلت گرفته . خوش اخلاق ، خوش صحبت ، عیب پوش ، مهربون مهربون وااای واااااای تو به این نازی ، چرا من یادم می ره تو رو ؟ چرا این قدر دیر آخه ؟

یا رفیق من لا رفیق له ........ ای رفیق کسی که هیچ رفیقی نداره

دعام که میکنید .............. خیلی زیاد ؟  موقع افطار؟ شب قدر؟   (:

یاعلی

دیگر تن ها تن ها نخواهند ماند

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

خب سلام . دیر که نکردم؟  میبخشید دیگه .روی سرم ترافیک سنگین تر شده بود(میدونیدپس دیگه نمیگم منظورنویسنده چی بود). در در درضمن وبلاگ جدید بنده افتتاح شده چند وقتیه...بستنی داغ...انشاالله که این یکی زود به زود آپدیت میشه.......ازخجالت شما هم در می آیم. آدرسش اینه :

www.ice100ra.blogfa.com 

و حالا مطلبی که وعده داده بودم .....بسم الله

//دخترو پسرا با هم دوست باشن . مگه اشکالی داره؟؟؟بابا ولمون کن اين حرفا مال قديما بود.يه ريزه امروزی باش.بعدشم فقط با هم دوستید.یعنی زنگ میزنه .زنگ میزنی .قرارمیگذارید همو میبینید.چیزی نیس که./// نه....نه....نه.....اصلا شلت نکنه این حرفا رو شنیدی آ. ولشون کن. تا رسیدی به کسی که اینجوری میگه تندی بهش بگو،خب دیگه کاری نداری؟ برو.....فرارکن ازدست آدمای شاخداره اینجوری .بعدشم.....باهم دوستید؟؟؟فقط؟؟؟

برو عمو......برو آبجی(منظور نویسنده این است که امثال این حرفا رو دخترها هم میزنن)برو یه جایی بگو که کسی ندونه.این قضیه اینقدر واضحه که الان همه میدونن فقط دوستیم یعنی چی. من توضیح نمیدم وگرنه درباره ش مینوشتم برات اینننن......ننقدر

وسط توضیح نوشت 1: میگه آخه میدونید ما که باهم دوست میشیم بعد میخوایم ازدواج کنیم باهم....این یعنی قبل از زندگی مشترکمون به یه شناختی از هم میرسیم وبعد دیگه توی زندگی به مشکلی بر نمیخوریم.........آهاااان. به همین سادگی!! به همین خوشمزگی؟؟!!

اومدیم وتوی شناختت از اون دختر خانم یا از اون آقاپسربه این نتیجه رسیدی که ازدواجتون درست نیس.....اونوقت چی چی؟؟ هان؟؟؟همه چیزایی که بینتون گذشته کشک؟دوغ؟    بعدشم، چش نخورن مسئولین فرهنگیمون. اینقدراین قضیه تکرارمیشه هر روز توی جامعه که اگه همین الان بری از اون کودکستان روبه رو که داره تعطیل میشه بپرسی. یه پسربچه 3ساله دستو میگیره بهت میگه: قشنگ !!! برو یه همشهری،جام جم،....بگیر.صفحه حوادثشو بیار.میبینی 2 سه نفرکه مثل خودت قشنگ بودن اتفاقا ،وباهم دوست شده بودن تا به یه شناخته قبل از ازدواج برسن امروز مراسم ازدواجشون تو کلانتریه......البته ، البته،شادوماد فراریه. دختر خانم هم لباس سفیدعروسی تنش نیس.......چون دیگه احساس میکنه زندگیش سیاه شده.

اما خب ،تعارف که نداریم. توی جامعه دینی امروزه ما ،هردختروپسری که سالم مونده باشه وخودشو کنترل کنه خیلی کارش درسته......اینایی که الان سالمند انصافا حرف ندارن ......اما ببینم ، آقایی که سالمی. خانمی که خودتو کنترل کردی.مطمئنی بعد ازاینم میتونی خودتو کنترل کنی؟؟؟ هان؟ اطمینان داری اگه همین الانه الان یکی یه پی ام با مسنجربرات فرستاد دست و دلت نمیلرزه؟؟حالا بهش جواب بدی وپی ش بری که هیچ. مطمئنی با دیدن پی امش توی دلت یه جوری نمیشه؟؟آره یا نه؟؟؟؟.......پس مغرورنباش. خب؟!! فکرهم نکن که ،بابا شیطان دیگه با ما که کاری نداره که........نه، اتفاقا تو گول خورت خیلی ملس تره.......آره عزیزم.

وسط توضیح نوشت 2: ببین بالاخره توخواهریا برادرخوبم به سنی رسیدی که یه سری نیازهایی داری.......نیاز به همنشینی وهم صحبتی با یک جنس مخالف.....این خیلی طبیعیه.....اگه کسی این نیازا رو نداشت مریضه بنده خدا......اما ببین، خیلی صاف و پوست کنده......اگر امکان ازدواج برات فراهم نبود با خدا معامله کن.........اگرکسی چه توخیابون و کوچه وفروشگاه وبازار، چه توی دانشگاه و سرکلاس و موقع عقب موندن تو جزوه نوشتن و... ، چه پای تلفن ومهمونی های فامیلی ، چه توی نت ومسنجروچت ، چه توی تلوزیون وسریال وفیلم ها حتی.......اگه کسی،چیزی،حرفی،صحنه ای داشت وسوسه ات میکرد تندی بگذر.... برو....ردشو......بگو خدایا فقط به خاطر تو......خدا هم خوب عوض میده......خوبه خوب .خیالت راحت باشه.

اصلا خداوند دروغ که نمیگه که؟؟؟؟!!!خدا برای عالم یه قوانینی قرار داده مثل اینکه آتش بسوزونه یا یک شیء تیز یک جسم دیگه رو ببره.خدا یک قانون دیگه هم قرار داده. قانونش تغییر هم نمیکنه.خداوند گفت :(الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبن والطیبون للطیبات / دخترای مومن و خوب وخوش اخلاق برای پسرای خوب ومومن وخوش اخلاق و برعکس)......تو که زندگی آینده تو دوست داری که ؟؟ اوهوم؟ پس ازهمین الان قانون خدا رو رعایت کن.خیالت هم تخت....دیرنشده....ازهمین الان شروع کن.....توفقط شروع کن.

وسط توضیح نوشت3:هیچوقته هیچوقته هیچوقت آب ازسر کسی نمیگذره...نگو ما الان6ماهه یک ساله 2ساله 5ساله!!!باهم دوستیم....دیگه 10سال که طول نمیکشه این دوستیا !! اگه 10سال هم گذشت هنوز دیرنشده.آب هم ازسرت نگذشته. به ندای قلبت گوش کن....ببین. همین که خدای مهربون روزی من کرد این پست رو بنویسم .همین که خدای مهربون روزی تو کرداین متن رو بخونی یا از کسی بشنوی یا...همه اینهایعنی ، خدای بزرگ....خدای لطیف تو، هنوز به تو امید داره. هنوز دوستت داره . وتو هنوزمیتونی جزء برترین بنده هاش باشی. به این باور داشته باش. اینو بفهم . عالم بی حساب کتاب نیس. حتی اینکه کی پلک بزنی رو خدای بزرگ برات مقدر کرده . اینو بفهم که اگریه وقتایی کشیدت این طرفی ، یعنی هنوز دوستت داره....خیلی زیاد ..خیلی عمیق. دوست داره برگردی پیشش .

نگوخیلی کثیف شدم.....نگو کارمن از این حرفا گذشته....نگوخدا ازمن متنفره....خدا دوستت داره...تو برگرد هیچ کدوم از کارای قبلتو به روت نمیاره.....پاکه پاک..فقط نوازشت میکنه.....تو برگرد.

نگومن که دیگه هزار تاغلط کردم نمازبخونم که چی. نگو......نگو......عزیزدلم ،همین که خدا به دلت انداخته بیشترباهاش حرف بزنی.همین که به دلت انداخته نمازبخونی . این یعنی هم صحبتی با تو رو دوست داره.یعنی خیلی دوست داره صداتوگوش کنه...برو....نماز بخون...اول وقت.......خوشحالش کن.......نمازبخون.....لبخند بزنه......نماز بخون.........بخنده....نماز بخون.....

برو عزیزم......برو سجاده تو پهن کن. خدا خیلی وقته منتظرته.......برو 

* منظور نویسنده از وسط توضیح نوشت  =  توضیحات میانیه خیلی خیلی مهم

دعامون که میکنید............یاعلی

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |
سلام

این که کجا بودم این چند وقت ....بماند

این که تولد ۱سالگی وبلاگم گذشت و جشن تولدی هم نگرفتیم ....بماند

چیزهای دیگرهم که نگفتم بماند راستی ....خب ؟!!!

قراربود ۳خرداد"روز تولد وبلاگ" آپ بشود این وبلاگ .....اما نشد.به همین راحتی  

البته به همین راحتی ها هم نه....دلمان کلی تنگ شده بود  

راستش روی سرم ترافیک عجیبی بود این چند وقته(منظور نویسنده این است که سرم شلوغ بود حسابی)

هیچوقت دوست نداشتم اینطور مطلبی بنویسم....دوست داشتم هر پستی مختص موضوعی باشد . اما ....دیگه دیگه ....شد آنچه نباید میشد

اما،اما،اما،آمدم بیشترازهمه بخاطر دوستانی که لطف داشتند واااااقعا که میگفتند(ببخشید ببخشید چرا نمینویسید؟ / ببخشید ببخشید چرا......این قسمت مشمول قانون سانسور شده است و ...)

البته حقیقتا دوستان شرمنده کرده اند این چند وقته و سراغ میگرفتنددائم .

می آیم به شرط حیات و استمرار عنایات وفراغت ازامتحانات با این مطلب

 دختر و پسرها با هم دوست باشن.مگه اشکالی داره ؟؟؟ (۲)

این مدت آپ نمیکنم ........اما هستم .

دعامون که میکنید.............یاعلی

 

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در جمعه دهم خرداد 1387 |

به نام خداوند بزرگ

کسی ندا کرد…طلبه ای که میگفت مرسی ! تو هم بیا و با ما بنویس …..خداش خیر دهاد. از همین همسایه های نتی نزدیکمان بود .

میگفت :برای همین اهانت هایی که کرده اند به پیامبر نازنینمان بنویس .

میگفت :خیلی ها دل هاشان شکسته ………………….نوشته اند .

حالا تو خواهر یا برادر جان هم که الان داری میخوانی این دلنوشته را .

بدان که ، خیلی ها دلهاشان شکست سر این قضیه …..بعدش دیدند....... آخر فقط این کار بر می آید از دست دلهای شکسته شان……شکسته ی شکسته ی شکسته …..حالا من هم تو را دعوت میکنم . تو هم بنویس .....دلت که شکسته است برای پیامبر دوست داشتنی مان . هان ؟؟؟

*

*

سلام

یک  سلام بعدد مااحاط به علم الله به مولای ما (عج) ، مولای تو و به تو یا مسیح (ع) .

قبل تر ها که نه ، خیلی خیلی قبل تر ها…..همان وقت که نوزاد بودی…..یادت هست ؟

تازه به نیا آمده بودی. پاک و طاهر.از زنی طاهره …… از مریم (س) .

یادت هست وقتی با مریم (س) وارد شهر شدی را  .

وقتی تو را در آغوش مریم (س) دیدند …. آنقدددددر حرف ها زدند که نگو و نپرس …...

اهانت ها کردند به مادرت یا مسیح …..

و تو…هرچند زبان گشودی و دفاع کردی از مریم (س) اما ببینم حضرت روح الله ، شما کشیده ای این درد را خودت.....تو بگو

سخت است نه ؟ خیلی هوای چشمان آدم ابری می شود وقتی به مادرش اهانت کنند.اوهوم ؟

اصلا دل ازعمق وجان از ژرفا آزرده می شود درست است ؟ ببینم یا مسیح (ع) خیلی غمگین شدی نه؟دلت سوخت حسابی ؟

راستی ببینم چشمهایت هم خییس شد مثل ما ؟

و حالا ماییم و باز ابوجهل .....

پیامبر نازنینمان……. همان که او را دستش داری از عمق قلب .

هم او گفت : انا و علی أبوا هذه الامه.....گفت : من و علی پدران شماییم .

وما حالا....

حالا دیگر غممان مشترک شده یا روح الله  به پدر ما هم اهانت کرده اند همان هایی که میگویند :

ما از دوستان مسیحیم ، معتقدیم به عیسی (ع)  ، روح الله را پیروی می کنیم  اصلا .

خب ….. بله می دانم دروغ می گویند اما به تو متصل می دانند خودشان را .

می گویند رسولمان عیسی بن مریم (ع) است.

                                                             ***

 حال و روز هیچ کداممان خوش نیست اصلا ..... خیلی سخت است یا عیسی (ع) . ما هم مثل آنوقت های تو ناراحتیم الان ،از عمق دل و از ژرفای جان . ما هم ابریه ی ابری شده آسمان چشمهامان . خییییییلی ابری . دل هامان هم شکسته راستی …. شکسته ی شکسته ی شکسته

ودل  مولایمان (عج) را که دیگر نگو …..  .

و باز ابوجهل اهانت کرد به پیامبر نازنینمان و کتابش . انگار دوباره داستان زباله و پشت بام و سر توست یا رحمه للعالمین من

کاری که از دستمان بر نمی آید ….. این ذره را بپذیر لااقل .

دوستت دارم رسول الله......خیلی زیاد  

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند *** جمال چهره تو حجت موجه ماست           

نوشته شده توسط سید محمد صدرا بهشتی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 |